جماداتاند همه معظّم اللّهاند از ابروباد و خاك و روز و شب چون كالبد آدمى ازين عالم است لاجرم همچنان مسخّر اللّه است يا بىاختيار اين همه معظّم اللّهاند يا به اختيار و در حالت تعظيم هرچه منظور تو شود همه اجزاى او را معظّم اللّه مىدان و همه را محو مىكن بتعظيم اللّه و از اللّه درخواست مىكن كه همچنانك جزو موجود هوا و شهوت و جاه را معشوقهء اجزاى من گردانيدهء تعظيم را هزار چندان معشوقهء اجزاى من گردان ، چه فرقست ميان آن موجود و ميان اين موجود و هر رنگى كه هست تو دادهء آن را و اين را و چون از حالت تعظيم درگذرى در حالت محبّت آى و بگو كه اى اللّه همچنانك اجزاى مرا شهوت و هوا دادهء همچنان اجزاى مرا محبّت خود ده ، چه آن جزو محبّت دهى چه اين جزو شهوت و هر ذرهء هوا كه منظور تو مىشود و پيش چشم تو مىآيد مىگوى كه اى اللّه مىتوانى كه در هر ازين جزو اين هوا و اين منظور هزار چشمهء محبّت روان كنى چنانك صد هزار چشمهء شهوت روان كردهء و چون ازين حالت درگذرى حالت خشيت از انديشهء گناهان و خوف عقوبت و هيبت علوّ حضرت اللّه بين و از هر جزو خود صد قطره خون روان مىكن
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ
« 2 » بعضى را زينت سعادت در ساعد وى كنيم [ و بعضى را زنجير خذلان و اضلال در گردن وى كنيم نه ] كه فرعون و ابليس نمىدانستند « 1 » حقيقت موسى و آدم را با چندان معجزات و ليكن زنجير قهر ما هم بدانجاى ايشان را بازمىداشت كه اى سگان جاى شما همين جايست
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
« 3 » تا چند عشق بر چشم پرخمار پرخواب آرى يكچند گاهى عشق بر بىخوابى آر و هيچ حالتى خوشتر از طلب اللّه نيست اگر تو خود را هماره طالب يا بى و در طلب اللّه بىقرار باشى بدانك بمطلوب و قرارگاه رسيدهء اگر چه بىآرام باشى در طلب پس حكيم طلب را بر تو مستولى از آن كرد تا حجّت بود بر آنك ترا مطلوبى است كه به كسى نماند و طلب ترا با آن مطلوب مىرساند خود آن طلب تو مطلوب را يافتن است و بمراد رسيدنست و امتزاج بودنست اجزاى ترا به آن محبوب و اتّحاد شدنست . ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 14 ، آيهء 2 .
( 1 ) - ن : نمىدانست .
( 3 ) سورهء 7 ، آيهء 255 .