و متحرّكند و چنانك بعد از مرگ كالبد برقرار مىنمايد و ليكن خوشى و رنج وى [ در وى ] متحرّكند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 141
در نماز شروع كردم اللّه اكبر را مكرّر مىكردم يعنى اللّه مىفرمايد بخلق كه هرچه اميد مىداريد و هرچه مىانديشيد از آن همه من بزرگترم مىانديشيدم كه اللّه خواست مرا از چه وجه دهد اللّه الهام داد كه [ تو چه مىانديشى از آنكه اللّه از چه وجهم دهد كه بزرگوارتر از آنم كه ] ترا معلوم كنم كه از چه وجهت دهم اگر تو دانشمندى را بمانى چو من بزرگترم به از آنت بدهم اكنون تو چونها را رها كن و به نزد من بىچون مىباش كه من بىچون از همه بزرگترم همه خواست ترا من بدهم بىدريغ اگر آب و نان را نيز رها كنى من داشتت بدهم كه از آب و نان من بزرگترم در ركوع رفتم سبحان ربّى العظيم گفتم يعنى معنى ركوع آنست كه پشتها خم مىشود از بار حكم اللّه گفتم اى اللّه بار فرمانهات را و اماناتت « 1 » را چو خواندم و شنيدم پشت خم كردم و بر پشت گرفتم از رحمتت بر ضعيفىام ببخشاى كه پشتم خم مىشود از خوف تقصير ، اللّه الهام داد اگر چه پشتت خم مىشود من بفضل خود ترا بياراستم و قوّتها دادم و خود را محبوب تو گردانيدم تا به من مشغول شوى و خدايى مرا فراموش نكنى و عصبيّت و قرابت و تبار آرى بدرگاه من گفتم سبحانك يعنى در اين حالت عجب كه همه حيرت و دهشت و بىقرارى باشد من اجزاى خود را در آن معانى عجب غوطه مىدادم كه اى اللّه چه درياهاى عجب كه دارى باز نظر مىكردم به چيزها كه اللّه از خوشيها و ذوقها پديد مىكرد چنانك در وقت مصاحبت گويى كه جان برون مىآيد از آن خوشى همچنان در وقت كمال خوشيها كه اللّه مىدهد از جايى كه تجلّى كند جان مىخواهد كه بيرون آيد از آن خوشى و گرد وجه كريم اللّه گردد تا ابد كه دايم آن خوشى را بيابد و به نهايت مزها برسد گويى كه جان محبوس است ازين خوشيها در آن وقت كه بوى اللّه مىيابد ازين خوشيها مىخواهد تا بيرون
هامش
( 1 ) - ن : امانت .