فصل 140
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
« 1 » . حرف على مستعملة لتأكيد تحقيق الوعد مادر درخت كه غذا مىخورد ميوهها چون اطفال سر پستان مادر شجر را گرفته باشند به دهانهاى خود و شير مىخورند هرچه بدم گرم حرص تابستان درخت جمع كرده باشد جمله را بدم سرد زمستان بازمىدهد چنانك آدمى بدم گرم حرص هرچه از مال جمع مىكند بنفس سرد بازپسين همه را بماند و برود درخت را نيز هرچه بباد صبا و شمال و نسيم حاصل شده باشد جمله بباد خزان نيست شود يعنى هرچه به بادى حاصل شود به بادى برود گويى كه اين آسمان و زمين كه بر مىگرددى همچون درختى است و آدميان چون ميوههااند بر [ شاخ ] اين درخت كه فرومىافتندى و به حقيقت همچنين است از آنك آدمى اگر چه بر يك جا برقرار است و ليكن مىرود و همچون ميوه از شاخ مىافتد و يا اين آسمان و زمين چو شخصيست و ستارگان و ماه و آفتاب چو خطرها و فكرها و تدبيرهاى ويست كه هر ساعتى تدبيرى ديگر مىكند چنانك آدمى گوشت يك لخت بود كه در شكم مادر او را فتق كردند اين سيّارات حواس را و شمس و قمر عقل و دانش را درو چون پديد آوردند آسمان نيز همچنين يك لخت بود بشكافتند و نورها و فكرها و تدبيرها پديد آوردند باز به دلم آمد كه چرخ فلك بر مىگردد و هر ستارهء مىرود و مىآيد و حال آدميان و چيزها مىگردد از حال به حال و از كمال و نقصان و خوش و ناخوش اينها چگونه باشد اللّه الهام داد كه تقدير گير همچنين باشد چو آن ستارگان و چرخ فلك صنع من باشد نه آن همه احوال را من گردانيده باشم و به حكم من بوده باشد پس
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 2 » چگونه بود و هر زمانى صد هزار كارى ديگر هم برين ترتيب از اوامر و نواهى در ميان خلقان راندهام و فايدهاى خلعت امتثال را و محنت تمرّد را پديد آوردهام اكنون عوارضى كه بر پنج حس من و ادراكات پنج حس من و در جملهء اجزاى من از
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 11 ، آيهء 6 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 55 ، آيهء 29 .