اگر ترا در كار دنيا و در كسب دنيا صد بار زيان افتد صد يكم بار دست به آن كسب و به آن كار دراز مىكنى اگر چه در كسب اعتمادى نيست و ليكن در بىكسبى [ بىاعتمادى ] و نااميدى بيش است جهانى كه موصوفست به فنا و هيچ وعدهء نيست بمراد و جزا بر اين كسبها آخر آنقدر اميد ترا باعث مىبود بر كسبها پس عالم مراد و سراى بقا و وعده بر جزاى اعمال چگونه است كه به دانش اين آن تر اشكال مىگردد نى نى بورز ورزش آخرت و سعادت [ را و ورزش آخرت و سعادت ] آنست كه خودى و خويشتن بينى را از كعبه احوال خود بيرون اندازى و [ در ] دربندى و اينچنين بت را كه منى و خويشتن بينى است بشكنى و بيخ او را از زمين كالبد خود بركنى اكنون آن منى و خويشتن بينى كدام است آن حالتيست كه ترا پرده باشد از ذكر اللّه و فرمان اللّه پس مشغولى در جهان كه نى بفرمان اللّه است و [ نه ] نظر و خاطر تو باللّه است خودى باشد و منى باشد يعنى چو او را نباشى و خداوندهء « 1 » او را نباشى آن خودى و منى باشد كه اگر او را بوديى خود را نبوديى « 2 » اكنون عزّت تن مجوى و جان را در زندان مكن كه هيچ چيزى تنگتر از خود بينى نيست كه خود بين را جهان قبول نكند صحراى فراخ روشن مىنمايد و ليكن ظلمت شوره خاكى دارد كه هرچند از وى بيش مكى جگر تفسيدهتر باشى ، پس خودى را و منى را ببايد گذاشتن و روى در طلب اللّه آوردن ، گفتم اى اللّه در من آرزوهاى گوناگون پديد آر در طلب تو و از بهرهاى طلب در من ظاهر گردان تا اجزاى من خوشيها مىيابند و مىافزايند و كسوهء وجود من و نور ديدهء من و سمع و دل تا همه زياده مىشوند از مزهء آن طلب كه تا تو ازين بهرها پديد نيارى هيچكس كارى نتواند كردن و رو بطلب تو نيارد آوردن زيرا كه آن بهرها همچون پرهاست تا پر نباشد هيچكس نتواند پريدن و بر جاى بماند ، مىگفتم كه اى اللّه من عاشق توام و طالب توم عجب ترا كجا بينم داخل جهان بينم و يا خارج جهان بينم اللّه الهام داد مرا كه همچنان كه چهار ديوار كالبد تو و عالم قالب تو از تو خبر دارد و زنده است به تو و
هامش
( 1 ) - ص : و خداوندى .
( 2 ) - ن : بودى خود را نبودى .