هيچگونه مر ترا دوست نمىدارد و با تو دشمناذگى مىورزد درياب كه اين رگ را در زير خاك پنهان مىكنى اكنون كه گاهگاهى مطلع مىشوى بوقت حسد او چندين رنج مىبينى تا آنگاه كه سپس مرگ قوى حال شده باشد تا خود چه رنج بينى اكنون مرا معلوم شد و ادراك كردم كه جنگ كردن را با دشمن نفس و ترك كردن مرادها و خواستهاى وى را مقدّم بايد داشتن تا از دست وى باز رهم و اين ادراك در روح من كه درگرفت از آسيب اللّه است و روح من در آن درگرفتن اللّه را و صفات وى را بداند و ببيند همچنانك فليته درگيرد چون آسيب آتش بوى رسد و چون روح من در اللّه نگرد و اللّه را ببيند تا اللّه چگونه درگيراند مرورا گويى [ كه ] بهشت و دوزخ همه [ آن ] درگيرانيدنست
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ
« 3 » باز گفتم كه ديو مدد نفس مىكند و خصم آتشين است چون كسى از اللّه غافل شد او سر برآورد « 1 » و راه او را بزند پس اين جهان جنگ است منازعتها از اول در احساب و انساب رفته [ است ] « 2 » و خونها در ميان يكديگر ريخته شده بعضى گفتند يسفكون دماءهم و آن دگر گفته كه
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ
« 4 » تا در بهشت راه يافته و وسوسه كرده آدم را بهواسطه طاوس و مار چنانك وسوسههاى نفس در درونها ، باز درينجا باد را كسوهء طاوسى داد كه همه رنگها و همه پرهاش هست آب را كسوهء مارى داد كه بر روى سجدهكنانست آنجا را همه چيز را نقش برونست و آب را نقش درون و خاك را كسوهء آدم و حوّا داد و آتش را كسوهء شيطان داد چنانك چهار طبع به ظاهر به يكديگر بجنگند با ديار آتش شد و آب يار خاك شد يعنى باد مركب آتش گشت و آتش سواره شد بر باد و خاك بر آب نشست و سواره شد بر آب اين چهار جامه را تقطيع كردند يكى در سر آدم و يكى در سر عزازيل تا اين جامه نشان جنگ باشد و چهار طبع چهار تنگ باشد آتش تنگ ياقوت و لعل ، آب تنگ مرواريد و گوهر و باد تنگ عطرها و خاك
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 24 ، آيهء 35 .
( 1 ) - ص : برآرد .
( 2 ) - ص : ندارد .
( 4 ) سورهء 7 ، آيهء 12 .