اين معانى مرا همچنانك در مقابله كلّ شخص من نهاده است در مقابلهء يك جزو من نهد چه عجب باشد و نيز آن يك جزو شخص من نيز اگر نباشد و معانى باشد چه عجب باشد خاصه اين معانى كه لا يتجزّى است منقسم نمىشود بر اجزاى شخص و اينكه مىگويم آنست كه اى نور چشم مقابل نظر مكن « 1 » نظر بدانجاى كن كه ازو آمدهء و بدانجاى باز رو كه از وى آمدى و اين جاى كه مىگويم و حضرت بارى كه مىگوييم از بهر تعظيم را مىگوييم و اين عصاى محسوسات مر كوران را بود تا بوى راه يابند كه وهمهاى ايشان بمحسوسات متعلّق بود امّا آنكس كه از حقيقت وقوفى دارد او را از حضرت و بارگاه گفتن حاجت نيايد [ ما انزل اللّه لكم من رزق ] اگر اصل روزيها كه حيوان و نباتست از بهشت فرستاده باشند به نزد آدم و هر پيغامبرى از عالم حيوة بعالم ممات آمد و از بقا به فنا آمد لاجرم رنگ و طعم بگرداند « 2 » چنانك از هواى صحيح به هواى و با آيد و اگر معنى انزال آن باشد كه اصل حيوانات و نبات مدد از آب و هوا و باد و تاب آفتاب و ماهتاب يابد اينهمه منزل ز آسمان « 3 » باشد يعنى بچه حجت شما حلال و حرام و خوش و نوش مىگوييد چو ما منزل كرديم خداونده ما باشيم بفرمان ما بايد خرج كردن پس از هرچه فرمودهايم چو فرمان ما را نگيريد و يا شهادت انبيا را عليهم السّلام از توريت و انجيل و زبور و فرقان كه در هر گوشهء جهان فرياد برآوردهاند نشنيدهايد « 4 » و تزكيهء اين شهود كه تصرّفات الهى در ملكوت سماوات و ارض [ آن را ] معدّل داشته است كه جهانى ديگر است كه امر و فرمان از آنجا مىرسد عجب چگونه سختدلانند كه فرمان اللّه نمىشنويد و از امر او مىگريزيد و گريختن شما آنست كه كار بر وفق هوا و طبع كردن گرفتيد و فرمان او را فراموش كرديد آن موشك را چون گربه رها كند چندانك مىداند كه هوش گربه به منست خود را مرده سازد و چون دانست كه هوش گربه بجاى ديگر مصروفست آنگاه سر خود گيرد موش را اينقدر حسّ هست كه هوش گربه را در حقّ خود مىبداند نمىگريزد تو كه اقرار
هامش
( 1 ) - ن : نظر كن .
( 2 ) - ص : نگرداند .
( 3 ) - ص : ز سما .
( 4 ) - ص : نشنيدهايت .