تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
شود از دود برگذرى سياه شوى و از مشك برگذرى معطّر شوى جهان مايهء است يا انبار خاكست ، پارهء را از وى زندگى مىدهد و پارهء را مردگى مىدهد ، مردگى از ويست و زندگى نه از ويست او را از ميان انگشت فروكن يكى ببين كه از خونى چگونه مشك ظاهر مىكند پس نجاست با طهارت و خوش با ناخوش جمع نگردد تو اصلها را از ميان انگشت فروكن مگو كه خون مشك چون مىشود و خاك زنده چگونه مىشود اين را يقين دان كه همه به آفرينش اللّه است
فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ
« 5 » بر دست « 1 » تو عيار اختيار از بهر آن يار كرده‌اند تا به حجّت كار كنى هركه عزم خاك دارد يعنى رو بدين جهان دارد و بس لاجرم به اندازهء آنكه ميل اوست به خاك همه هوا و طبع و باد سوداها و خيالها و هرچه ازينها درين جهان هست همه ازين خيزد و حاصلش همين باشد اگر عزم او به شهرى بود كه سپس عقبهء خاكست هم درخور آن چيزى برد از دست اللّه تا از اثر آن عطا از دلبران شود در دلبرى و در عالمى رود كه در شرح و بيان نگنجد يعنى در عالمى رود كه [ باد ] كه مىوزد روحست و در دشت و باغ آن گياهى كه مىرويد عقول و دماغ و فكرتهاست ، شرح آن چه گويم كه آن عالم ديگرست عجب اگر صدقى دارى به چنين حالى « 2 » و به چنين عالمى چگونه شب مىخسبى و در طلب آن بعشق راغب نمىشوى و دست پيمان حاصل نمىكنى اين بىرغبتى شما را بنا بر آن باشد كه اعتقادى نداريد آن جمال را و يا امكان نمىبينيد آن وصال را چه گويم سيرتى را كه جز خاك را نداند و پريشانى اجزا را نبيند لاجرم درخور آن خاك پريشان باشد و بىعاقبت‌انديشى باشد امّا چو سيرت و دل معتقد « 3 » منعقد باشد به نشو و نماى و پريشانى خاك [ هيچ ] « 4 » پريشان نشود داند كه خاك را با دانش مناسبتى نيست اكنون وجود درست [ تو ] « 4 » يا از مس است كه ناكس است و يا از زرست چو ديدى كه از زرست خاكش مكن چون زر به كف تو خاك شود هيچى نباشد ، به دلم آمد كه اگر اللّه
هامش
( 5 ) قرآن كريم ، سورهء 82 ، آيهء 8 . ( 1 ) - ن : بر درست . ( 2 ) - ن : حالتى . ( 3 ) - ن : مقصد . ( 4 ) - ص : ندارد .