دارم بر درگاه از ستارگان و ماه و آفتاب و مالكان دارم در روى زمين و آن ربوبيّت ازيشان نيست زيرا كه به هرچند روزى از آن ربوبيّتشان معزول مىگردانيم و ديگرى را بجاى ايشان مىنشانيم و احوالشان را متغيّر مىگردانيم از آنك ايشان ربّ صغيرند و من ربّ عظيم اكنون چو اللّه هرك را خواهد پادشاهى مىدهد امّا پادشاهى كه مر حيوانات را را دهد جز از آن نيست كه ايشان را انديشهء خوش دهد و صور خوش و خيال خوش دهد ، گفتم اى اللّه مرا هم پادشاهى ده و هم خيال خوش و صور خوش ده بىنهايت باز خود را گفتم كه تو خود را در راه اللّه در باز و خود را و هرچه دارى بوى سپار كه اللّه امانتيهات را بپروراند و به توبه از آن [ باز ] « 1 » دهد همچنانك دانها چو خود را به زمين دادند و محو شدند نباتها شدند و چون زبان از زمين سر برزدند و بيان مىكنند كه اى اللّه امانتيها را چنين باز « 2 » مىدهند و چنانك درختان دست شاخها برون كردهاند و مىگويد كه بنگريد كه اللّه ما را به سلامت بشما چگونه باز رسانيد اگرچه از روى ظاهر تن ما را نيست گردانيده بود و امانتيها را كه اللّه بازمىدهد مدّتهاش بر تفاوتست يكى را سر يك هفته بازدهد چو ترها و يكى را به دو ماه و يكى به شش ماه چنانك جوها و گندمها يكى را به يك سال و دو سال و سه سال چنانك درختان را مدّتى زد امّا امانتى تنتان بيشترك مىبايد تا باز دهد باز در فعل و پيشنهاد خود نگاه مىكردم ، اللّه را ديدم كه روح مرا از آن فعل و پيشنهاد من چون چشمه برمىروژانيد از شره و حرص در آن كار و من مىبينم كه اللّه است آنك مرا مىغيژاند و آنك گوشهء كار در هوا مىكند همچنانك كسى دست در انبانى كرده باشد و هر چيزى را در گوشهء انبانى مىغيژاند و اندر مىخلاند گويى اللّه هر حرص و شره و فعل آدمى را در انبان جهان از گوشهء بيرون مىغيژاند و از آن هر كسى را گوناگون مىغيژاند و اللّه مىداند كه فايده و عاقبت اينها چيست ( و اللّه اعلم ) .
فصل 133
با فريد نشسته بودم گفتم بايد كه از همه خوشيهاى كلّى غافل شوم و از اللّه ياد كنم و بدرگاه اللّه روم كه همه خوشيها از وى بيرون مىآيد چون عزم
هامش
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) - ن : كه اللّه امانتيها را چنين بازمىدهد .