تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مىگفت كه
اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً
« 3 » يعنى در اين جهان قرارم مده مرا با محبّت خود آرام ده تا در سراى امان و دارالسلام بيارامم و به مؤمنان لحظه‌لحظه بوى موانست آخرت برسانم
وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ
« 4 » ابراهيم با همه جنگ كرد و تا دوست را نيافت هيچ آرام نگرفت و جنگ ازين قوىتر چه بود كه
لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
« 5 » گفت همه ستارگان را چيزى گفت و دشنام داد يعنى اگر ستارگان بىتمييزند دوست و دشمن را نشناسند ايشان را از بهر چه دوست دارى و اگر تميز دارند [ عاجزند ] كه دوست را بمراد نتوانند رسانيدن و آن دوست نمروديان و منجّمانند و دشمن را قهر نتوانند كردن و آن دشمن منم كه ابراهيمم بخلاف دوستى اللّه مر مؤمنان را اگرچه مؤمنان در غم‌اند جاى شادى بموضعى ديگرست و كافران را جاى قهر بموضعى ديگرست و اتّبع ملّة ابراهيم يعنى نفاق را بمانيد « 1 » و خدمت نفس مكنيد « 2 » و خواست و آرزوى او را مدهيد شما را چشم و ابرو جاى ديگر است و دست و پايتان جاى ديگر اين بزبازى باشد نه متابعت ملّت ابراهيم باشد آن خداوندهء بزمرد خسيس است از بهر شكم آن بزك را چگونه چراغ‌پايه‌بازى آموخته است و آن نفس خسيس تو بنگر كه به حكم حرص چگونه بزبازى مىآموزد مر ترا تا تو سخن وى مىشنوى و از طلب اللّه غافل مىشوى و جان تو مىكاهد پس تو اللّه را و جان را ندانى از آنك تمييز ندارى و بىخبرى تو سخن آن‌كس را دانى كه پهلوى وى نشينى اما آنها كه از حرص رهيده‌اند و نفس را اسير خود كرده‌اند تو سخن گفتن ايشان را چه دانى بچه چو گوشت‌پاره است چو از مادر بيايد مادر و پدرش بكدام لغت در وى دردمند و آن در ضمير وى آيد هم بر آن نقش آواز نفس وى بيرون آيد و آن نوع را دريابد يعنى بر ضمير طفل هر مهرى كه نهى همان نقش گيرد اكنون تا سپس مرگ با تو كدام كسان نشينند و بكدام لغت ترا گويند و كدام آب و هوا با تو آسيب زند گويى كلمات مردمان و
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 14 ، آيهء 35 . ( 4 ) سورهء 4 ، آيهء 125 . ( 5 ) سورهء 6 ، آيهء 76 . ( 1 ) - ص : بمانيت . ( 2 ) - ص : مكنيت .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 182 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر