تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
كه مصنوع چو شكل شورستان و خارستان و خشكستانى را ماند چون هوش بصنع اللّه داشتى گويى ازو با هواى خوش آمدى و از آب تلخ به آب خوش آمدى و از خارستان به گلستان آمدى اين حالت خوش‌تر بود كه نظارهء چنين جمال مىكنى تا راحت آن در اجزاى تو مىپراكند به از آن « 1 » كه نظاره شورستان و خارستان و صورت زشتى مىكنى تا اثر رنج آن در تو مىپراكند اكنون همه روز درين جمال نظاره مىكن تا آش ترا به تو مىآرند و تو مىخورى به از آنكه همه روز غم نان و آب مىخورى تا ترا حاصل شود و غم مرده شدن و زنده شدن مىخورى و غم حشر و قيامت مىخورى تو خود به نظر اين جمال مشغول شو هرچه خواهد شدن بشود و ترا از آن خبر نبود درين ساعت دم مرا ببين كه چون وزان كرد و آب لطافت كلمات مرا روان كرد تا كندهء نغزگرفتهء سود او رنج ترا اى مادر چون نهال و شكوفه و ميوه كرد تا تو مىخورى و درين ساعت در زير سايهء اين برگ آمدى و از ديوار و خار رز اندوه خلاص يافتى اكنون در اين زمان كه تو در زير اين برگ و ميوه‌هايى ترا از كالبدت چه خبر كه وى خون است و رگ است و پى است و كنده است و پهلوى خاشاك و نمد است و يا پهلوى ديوار است اكنون نيز چون روح ترا در فردوس فروآرند و كالبد ترا در ويرانى جهان پيش سگان در ميان حدّثها ذرّه‌ذرّه كنند ترا چه خبر باشد هيچ لطيفى نيست كه گرد آن كثيفى نيست تو از بيرون سون باغ در و ديوار و خار مىنگرى چه خوشى يا بىچو از ديوار و خار درگذرى بميدانها و سروها و چمنها درآيى و زير گلبنان و سيب بنان و لب حوض بيايى و به صاحب جمالى كه خداوند باغست باسماع و لطافت برسى آنگاه از وحشت خار و ديوار ترا ياد نيايد نيز هركه در صورت خار و خاك و ديوار و چوب و آتش و آب مىنگرد او در وحشت ديوار و خار رز باشد امّا چون بارى و اللّه را از پس اين‌ها ببيند و به صنايع و لطائف او بتغيير و تبديل نظر كند و به ميوه‌هاى انس و بمقعد عشق برسد از وحشت ديوار و خار رز خلاص يافته باشد اكنون خود را گفتم كه هرچه منظور تو شد اللّه را ازو راى
هامش
( 1 ) - چنين است در هر دو نسخه و الظاهر : يا آنكه .