تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
چگونه توانى خوردن تا از خون خوردن بشير خوردن آيى و از شير خوردن به غذاى لطيف آيى آنگاه به دگرها آيى تا تو درين جهان باشى چگونه نعمت آن جهان توانى خوردن و چند توانى خوردن آخر شخصى درخور آن ببايد هيچ ديدى كه كسى مورچه و پشه را آورد كه بيا مايده‌ها و آشهاى با تكلّف را بخور و با زنان آدميان صحبت كن اين‌ها چه اهل آن باشند آخر قد و قامتى درخور آن ببايد اكنون خود را گفتم چو نشان محبّت اللّه [ از حال به حال گشتن است در ظاهر و باطن بيا تا به تحصيل محبّت اللّه شوم و بذكر اللّه ] مشغول شوم و باز پيش دلم مىآمد كه نبايد چو من به محبّت اللّه مشغول شوم بىخبر شوم و آب از دهانم دويدن گيرد و كسى بيايد و جامه‌ام ببرد اللّه الهام داد تا تو هوش به چيزهاى ديگر دارى هوش به محبّت من ندارى اكنون بوقت ذكر اللّه و محبّت اللّه تا باطن به يكديگر نزند و از حال به حال نگردد محالست كه زندگى و محبّت اللّه پديد آيد و هرچند باطن من آرميده‌تر « 1 » باشد و هموارتر باشد مىبينم كه پژمرده‌تر مىشود اكنون مىبينم كه باطن من بوقت ذكر اللّه و محبّت اللّه بر يكديگر مىزند چنانك گويى هوا بر كوه مىزند و كوه بر كوه مىزند و در آب مىافتد و يا باد و اشجار بر يكديگر مىزند و يا شاخهاى پرشكوفه بر يكديگر مىزنند و آب مىشوند حاصل بىحركت باطن در محبّت اللّه هيچ زندگى نباشد و اين حركات باطن كه كسى از حال به حال بگردد همچنانست كه گويى خود را بر اللّه و بر صفات و صنع اللّه مىزند از بهر طلب مزيد محبّت اللّه و مىبايد كه خويشتن را چون مصروعى و ديوانهء سازد و شوريده باشد در وقت طلب محبّت اللّه و اگر باطن مانده شود از حركت و طلب و تن فروماند بدانك اللّه محبّت را در تو مىآكند و مىفشارد و ترا بىهوش مىكند تا از محبّت و عشق و خوشى ترا پر مىكند ( و اللّه اعلم ) .

فصل 125

مادر را « 2 » گفتم كه اللّه روشناييهاى حواس ما را از مواضع وى بيرون مىكشد و ظاهر مىكند چون روشنايى چشم و ادراك گوش و ساير حواس همچنانك كسى از غوزه كثيف پنبهء روشن لطيف بيرون كشد بيا تا ناظر بصنع اللّه باشيم نه بمصنوع
هامش
( 1 ) - ص : آراميده‌تر . ( 2 ) - ص : در حاشيه : مريدى را .