كركسان جمع شدهاند و به گوشهاى جهان نشستهاند با يك چشم فراز و يك چشم باز تا هركه در جهان درآمد برپريدند و آنكس را بمنقار سودا برداشتند و ( بر ) مىبرند سوى اجل چون از در اجل بيرون بردند بازپريدند و به ويرانهء جهان نشستند باز چون كسى ديگر درآمد باز بر آن كس نشستند و اين سوداهاى دنيا زخم منقار ايشانست اكنون شما را بيان راه سعادت و راه شقاوت مىكنيم تا خود را نگاه داريد « 1 » از راه شقاوت و راه سعادت را پيش گيريد تا به بهشت مخلّد برسيد و به لقاى حق بپيونديد « 2 » ( و اللّه اعلم ) .
فصل 122
الم
. معنى الف آنست كه اللّه مىگويد انا يعنى منم گفتم چو اللّه انا مىگويد درين اجزا و تن من آخر دو انا چگونه در تنى تواند بودن پس اناى من در آن دم كه اللّه انا گويد ضرورى محو باشد گويى كه اناى اللّه در همهء اجزاى من ايستاده است و چون انا مىگويد همه اجزاى من از شرم فرومىريزد چون گلبرگها از انا گفتن اللّه و چون اجزاى من ريخته مىشود عقل و تميز و دانش من چون سروهاى سهى پديد مىآيد اكنون چون اللّه انا گويد مىبينم كه هر چيز از شرم و خجلت آب مىشود و مىرود و چون سبحان مىگويم صورتهاى نغز و پاكيزه مركّب مىشود به بركت اين نام از همه اجزاى من [ و چون انا مىشنود همه اجزاى من ] فرومىريزد اللّه اكبر ( را ) « 3 » معنى اينست كه اللّه مىگويد همه كبريا و ملك مرا مىرسد شما انايى خود را دور كنيد و بيندازيد اكنون چون درين ذوق و درين راحت بودم گفتم كه هم درين خوشى درروم و بيرون نيايم و منفرد نشوم در جهان تا به حقيقت انايى اللّه را ببينم تا چند بتقليد روزگار بگذرانم باز مىترسيدم كه نبايد اين حالت از من برود و نماند باز خود را گفتم كه تو در حقيقت محبّت نظر مىكن كه محبّ با محبوب خود چگونه بود تو نيز با اللّه چنان باش اكنون بايد كه هر زمان كه ترا آن حالت محبّت ياد آيد تو نيز زود با محبّت شوى تا ببينى كه محبّ و محبوب هر دو يكىاند و از هم جدايى ندارند و عاشق و معشوق يكىاند و هر دو عشقى دارند بر يكديگر امّا عشق عاشق جانسوز بود و عشق
هامش
( 1 ) - ص : داريت .
( 2 ) - ص : پيونديد .
( 3 ) - ص : ندارد .