و مهرهاى بساطى ( را ) در گلخن گمراهى گسترانيد و به زير حقه مهرها انداختن گرفت كسى كه راه يافته باشد و انديشهمند شود از عاقبت شقاوتى و سعادتى حالى آن ناداشتك بازى ديگر بيرون كند و اين راه يافته را مشغول كند و درمهاى روز و شب را پيش وى فروريختن گيرد مجاهزوار
وَ أَمْلى لَهُمْ
« 10 » يعنى كه روزگار در پيش است اين انديشه را وقتى ديگر كن از همه جهان اين انديشهات اكنون گرفته است چنان سبكدستى مىكند تا او را از سر حالتى كه دارد دور افكند هان اى دوستان هر زمان را پايان عمل خود دانيد « 1 » و چنان باشيد « 2 » كه باجل راهى بريد « 3 » تا مغرور ديو نباشيد « 4 » شما كاهلى مىكنيد در طاعت و شرائط بندگى بجاى نمىآريد و پهلو به زمين مىنهيد و مىخسبيد كاهلوار و نور و ذوق طمع مىداريد « 5 » و چون حاصل نشود زبان بتقدير و حكم دراز كردن مىگيريد « 6 » كه ما را نياز ده تا نياز باشد و ذوق ده تا ذوق باشد همچون سگ كهدانى كه وعوع مىكند و همان جاى از كاهلى مىخسبد اما سگ شكارى را وعوع و بانگ كمتر باشد از آنك باهنر باشد شما چون بىهنريد « 7 » لاجرم وعوع نصيب شما باشد الحمد للّه مىخواندم گفتم اى اللّه از كرم عاصى مجرم را سنگ نمىگردانى و رسوا نمىكنى باز اميد مغفرتش مىدهى و در دلش اميد مغفرتها مىافكنى آرى كرم اينچنين باشد كه از چنين مجرمى درگذراند و درجه دهد و با وى ازاينرو عتاب نكند وقتى كه بسبب جنايات خود نااميدگونه مىشوى باز به اميد « 8 » مىآيى و اندر آن انديشه مخيّل مىشوى چون در ساق پاى تو چندين خيال و تردّد آويخته باشد كى توانى قدم در جدّ نهادن و راه رفتن تو آن درختى را مانى كه سر از خاك برآورده باشد نه شكفته و نه تازه گشته و نه در زمين مانده اكنون همچنان تو نيز نه بينايى و نه نابينايى نه در حركتى نى بىحركتى اى عجب تو چيى اكنون بر ياران موافق جمع شو و با ايشان يار باش و قدم در راه راست نه و پساپيش نگاه مكن تا ترا ديو نبرد « 9 » بنگر كه شياطين چون
هامش
( 10 ) قرآن كريم ، سورهء 47 ، آيهء 25 .
( 1 ) - ص : خود دانيت .
( 2 ) - ص : باشيت .
( 3 ) - ص : راهى بريت .
( 4 ) - ص : نباشيت .
( 5 ) - ص : مىداريت .
( 6 ) - ص : مىگيريت .
( 7 ) - ص : بىهنريت .
( 8 ) - ص : به اوميد .
( 9 ) - ن : نگاه مىكن تا ترا ديو برد .