تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خود مىنگريستم كه درين جهان چيست و پيشنهادم و رنجم همه از چيست اين را يافتم كه مىخواهم از اللّه تا همهء آرزوهاى من از جاه و بوش وصيت و احترام خلقان و علم و فتوى و سعادت آن جهانى مرا حاصل شود بىآنك من جهدى كنم و فعلى كنم و ديدم كه بىنگاه داشت و مراقبت من اللّه اين معانى را موجود مىگرداند گفتم آخر اين ممكنست كه اللّه ميسّر گرداند اين دولت را به من بىجدّى و جهدى و فعلى چنانك داود را و سليمان را و باقى انبيا را عليهم السّلام ميسّر گردانيد بىفعل و جدّ ايشان اكنون اى اللّه چو ممكن است كه اين مراد مرا برآرى بىفعل بيچارهء برآورده گردان اللّه وحى فرستاد كه تو فعل خود و جهد خود دور كن و آرزوانهء معيّن پيشنهاد مكن همين تو در من و در ذكر من بىخود شو تا من از عجايبهاى خود در تو پديد آرم و خواستهاى تو ميسّر گردانم و مراد ترا برآرم بىفعل تو و آن آرزوانهء معيّن لازم نبود ( و اللّه اعلم ) .

فصل 121

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
« 5 » گفتم تا چه كرده‌ايد « 1 » كه در زندانتان كرده‌اند رندان را در زندان كنند تا دلهاى شما چه رندى و خيانت كرده‌اند كه به زندان ختم و طبع گرفتار شده‌اند مگر كه سررشته را گم كرده‌ايد « 2 » و به راه كژ رفته‌ايد زينهار به سررشته بازآييد و بهر جايى راه مسازيد و از راه راست مسكليد « 3 » اكنون [ كسى كه حق كسى را « 4 » ] گرفته باشد آن كس را در زندان كنند يعنى كه حق او را بگزار كه يسارى دارى هرچند كه وى حرونى مىكند كه نگزارم اگر چه يسار آن دارم لاجرم ما نيز در حبسش كنيم و در زندان را مهر كنيم اكنون اگر خلاص مىخواهى اين زندان كليدش بدست تست و آن توبه و حق گزاردنست
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ
« 6 » يعنى چون ميل تو به كاهلى افتاد در توبه كردن از ميان آن كاهلى بيرون دويد يكى حريفكى حقيرى ناداشتكى چستى و در پيشت آمد و آن شيطانست تسويل چهار يك و پنج يك را
هامش
( 5 ) قرآن كريم ، سورهء 47 آيهء 24 . ( 1 ) - ص : كرده‌ايت . ( 2 ) - ص : گم كرده‌ايت . ( 3 ) - ص : مسكليت . ( 4 ) - ص : ندارد . ( 6 ) قرآن كريم ، سورهء 47 آيهء 25 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 170 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر