تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
با وى و استعانت بدين دو خصلت گران باشد
إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ
« 1 » الا آن كسانى كه يقين مىدانند كه ما خداوند خود را ببينيم و به خداوند خود برسيم و هرگاه كه كسى از ذكر اللّه و بندگى اللّه و از حركت و جنبش كردن با تن در راه اللّه ساكن باشد و كاهل شود همه تعظيمهاى اللّه و خوشيهاى اللّه بر وى پوشيده شود و بىمراد ماند و حاجتش برنيايد گويى همه حاجتها اطفال اللّه‌اند و از اللّه هست شده‌اند و هم از وى شير مراد مىطلبند و از وى مىمزند و هواى خود با وى مىرانند و اجسام چون گهواره‌ها و خانهااند اكنون هماره حاجتها را در همه نوعها پيش اللّه طپان دار و از فيض او مزان دار تا تعظيم اللّه كرده باشى ، اللّه اكبر گفتم يعنى خداوندى وى را ندانم تا خداوندى نكند همه اجزاى مرا و تا دست دوستى را از سر تا پاى من فرونيارد بلطف و تا با من سخنى نگويد و تا سرمهء نور بدست خود هر ساعتى در چشم من نكشد و هر ساعتى انگشت در گوش من نكند و سمع در آنجا ننهد و تا در گوش من سرها نگويد و سر مرا ببر خود بازنگيرد و دست لطف را بدانجا فرونيارد و از عشق آسيب دست او و بر او هزار آرزوانه و هزار سوداى عجب پديد نيايد و تا زبان را در دل من نكند و نليسد و درندمد چندين سخن در دل و انديشهء من چگونه پديد آيد و خداوندى او را چگونه دانم چون اين همه را اللّه در اجزاى من مىكند و از سر تا پاى مرا مىمالد تا من بدانم كه مرا خداوندهء هست اكنون هر بار كه اللّه مىگويم مىدانم كه اللّه مرا مىمالد و در بر خود مىافشارد چنانك نزديك مىباشد كه از خوشى آن شير از پستان من روان شود و از هر جزو من راحتها بيرون مىآيد و ظاهر مىشود چنانك فرمود الاولياء عرائس اللّه و اوليائى تحت قبابى اكنون تا اللّه مرا در وقت ذكر چنين نمالد و در بر خود نيفشارد پس اللّه گفتن من بىفايده بوده باشد و همچنين چون رحمن و رحيم گويم يعنى تا مهربانى اللّه سر تا پاى من نگرفته باشد و همهء اجزاى من در خوشى بخشايش اللّه غرق نبوده باشد من رحيم را و
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء 2 آيهء 46 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 167 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر