تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
فرسوده و پوسيده شود آخر مپندار كه از پردهء غيب پنبهء نفرستند و لباس جسم ترا از سر تو نكنند اكنون صورت نفس وجود چون قبّهء بر روى درياى عدم برآمد و يا چون كفى و تو آن را به نظر باطن ديدى اما برين شكل كه اكنون است نبود لطيف‌تر بود اگر بدين شكل مىديدى وجود را در عدم ترا تردّدى مىشد كه اين ديدن به نظر ظاهر است و فرق نيست بين النّظرين اگر چه آن باطنست و اين ظاهر بلك اين ظاهر بنا بر نظر باطن است كه اگر نظر باطن غايب بود به ظاهر هيچ نبينى اكنون چون نظر كردم نفس وجود را كه چگونه هست مىشود و چگونه در وجود مىآيد بر روى درياى عدم بديدم و طالب آن شدم از اللّه كه ميان وجود با آرندهء وجود چه حالتست « 1 » و ميان طالب و مطلوب چگونه حالتست همه را بديدم و عاشق و معشوق را نيز كه بچه نوع يكىاند و غير نيند و وجود اين بىوجود آن چرا نبود همه را بديدم گفتم پس ازين قبل وجود و موجد هر دو يكى آمد كه موجد عاشق وجود باشد پس طالب و مطلوب هر دو يكى باشد اكنون بنگر كه من عاشق كار خويشم يا كار من عاشق منست من محتاج كار خويشم يا كار من محتاج منست نيز همچنان طالب و مطلوب و عاشق و معشوق هر دو منم و هر بيانى كه در طالبى « 2 » خويش گفتم در طالبى همه كس گفته باشم و هرچه در مطلوبى خويش « 3 » گفته باشم در مطلوبى همه موجودات گفته باشم امّا مقدّمه اول جمع كردن خاطرست و خود را برافشاندنست از جملهء اشغال و كار چنانك درخت را مىجنبانند تا برگ و ميوه فروريزد اكنون هر صفتى و هر حالتى كه در من پديد مىآيد خود را از آن مىافشانم تا عين راحت و خوشى و حالت كمال و مزه من مىشوم آنگاه قرار مىگيرم زيرا كه وجود بىمزه دوزخست و مزه در جنس است و سبب وجود و نماى همه چيز از مزه باشد ( و اللّه اعلم ) .

فصل 119

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ
« 5 » يعنى صبر جوع است و صلاة دعا و نياز و زارى و حمد است بر قضاى حوايج و رسيدنست باللّه و آرميدنست « 4 »
هامش
( 1 ) - ص : چه حالست . ( 2 ) - ن : طالبى كار . ( 3 ) - ن : همه موجودات ؟ ( 5 ) قرآن كريم سورهء 2 ، آيهء 45 . ( 4 ) - ص : و آراميدنست .