گفتم بيا تا با اللّه باشم و اللّه را ببينم تا حيوة ابدم حاصل شود و هيچ گرد من رنجى نگردد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 116
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ
« 2 » از خاكها و زمينها چه چشمها و چه باغها بيرون مىآرد و از مشت گل آدم چه نوع چشمهاى عقل و تميز بيرون آورد و چه نوع باغهاى محبّت و عشق و نور علمها پديد آورد تا بدانى كه هرچه خواهد از خاك تو پديد آرد كه اين بدان نماند و آن بدين نماند كه اگر آب عالم غيب بدين آبها نماند و حور عين آن بدين حوران نماند تا عجبت نيايد ، با خود گفتم كه تو تعظيم اللّه را بجاى آر تا اللّه همه كارهاى ترا تازه دارد و در تعظيم اللّه آن باغها و بوستانهاى محبّت و عشق و نور علمها و چشمهاى حيوة ابدى با تو روان باشد و مزهء آن با تو « 1 » برسد و آفتاب معنى كه در چرخ فلك روح تو گردانست چون به كرهء كالبد تو برسد همچنانك اجزاى جهان بنور آفتاب نموده شود از كالبد تو صد هزار تدبير و خطرات و معانى خوب نموده شود و چون فصل بهار همه اجزاى تو سبزهء تر و تازه و گلستان لطيف معانى پديد آرد گويى كه اين جهان عين چون برقعى است بر روى عالم عروس غيب و سبحانك اللّهم عبارتست كه اى اللّه چه عجايبها و نغزيها دارى زير پردهء عالم شهادت و بهر ساعتى كه باللّه نظر مىكنم تا مرا عجبى بنمايد مىبينم كه سر هر واديى مىگشايد از عالم غيب تا صد هزار رياحين گوناگون مىبينم كه هرگز نديده باشم و جزيرهها مىبينم از جزاير آن بحر معانى و در وى هزار عجايب بىنهايت مىبينم اكنون اللّه قادرست كه از هر جزوى از اجزاى من و از اجزاى جهان اين همه را پديد آرد امّا غفلت مانع است تا هر كسى نبيند و غفلت همچون پردهايست كه بر در باغى باشد كه در وى از همه نوع ميوهها و شكوفهها و هواهاى خوش و آبهاى روان باشد و يا پردهايست كه بر در بهشت مخلّد فروهشته است وقتىكه پرده غفلت بينى سپس آن پرده بنشين و زارزار مىگرى كه اى اللّه اين پردههاى غفلت را برانداز تا من
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 23 ، آيهء 12 ببعد .
( 1 ) - ن : آن به تو .