خبر فرستاده است و برين اجزا آوازهء خود را درافكنده است كه من مىآيم ببوى آوازهء او و گفتوگوى او همه چالاك مىشود اكنون چون تو پژمرده باشى هماره روح را درمىجنبان كه خيز ازين پژمردگىها بيرون آى و طالب من باش تا پژمردگىها برود و زندگى تازه و حيات نو حاصل شود همچنانك آب تيره و گنده شده به صحراها رود و باز سوى هوا رود تا تازه شود و بازآيد و ميوهها را زنده گرداند همچنان روح پژمرده از پس پژمردگى بعالمى رود تا باز تازه شود و بازآيد و اجزاى خاك كالبد را تازه گرداند اكنون چون ( همه ) « 1 » احوالها گداى روحند لاجرم گدايى و سؤال از بهر روح كنند قل الروح من امر ربى يعنى به دولت روح بفرمان خداوند جهان توان رسيدن اين همه دم زندگى كه مىزنيد « 2 » و روح مىگوييد « 3 » اندكيست از حياة روح و ما اوتيتم من العلم الا قليلا يعنى از دانش حيات و روح بينش خبر نداريد « 4 » دانش شما و علم شما از مزهء حيات و روحاند كيست بيش نيست ، با قوم گفتم كه حيات اين جهانى علت ناكست « 5 » تا با تست تبلرزه با تست چون از تو برود آنگاه ترا « 6 » جاى آسايش و خرّم حاصل شود باز گفتم كه ازين جهان گذشتن و بدان جهان رفتن ترسى بديد مىآرد در راه از نزع تا اللّه در آن دم چه كند بيامرزد يا بگيرد پس آن دم نزع مقام نفسى نفسى است ؛ استاد هندو گفت كه چون اين را شنيدم آن شب چندان قل هو اللّه احد بخواندم چون بخواب شدم رسول را صلى اللّه عليه و سلّم بخواب ديدم پرسيدم كه يا رسول اللّه سبب نجات من در آن دم چه باشد گفت هركه خواهد تا او را نجاة باشد و رهايى يابد در خدمت بهاء الدين ولد باشد كه سبب نجات و رهايى همه ازوست و دستگير همه او بود انديشيدم كه مگر سبب اين كرامت آن باشد كه مرا رنج « 7 » قوى گرفته بود نزديك بود تا هلاك شوم مرگ آرزو بردم تا مرا معلوم شد كه
لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى
« 8 » چگونه باشد اكنون
هامش
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) - ص : كه مىزنيت .
( 3 ) - ص : مىگوييت .
( 4 ) - ص : نداريت .
( 5 ) - ص : علتناكيست .
( 6 ) - ن : كارگاه ترا .
( 7 ) - ن : ريح .
( 8 ) قرآن كريم ، سورهء 20 ، آيهء 74 .