صد جان و يقين است و اللّه و صفاته مع عبده و بهر جزو كه آن يقين يار شود آن جزو زنده مىباشد چنان شود كه همه اجزاى تن تو يار شوند در تسبيح گفتن مر اللّه را و همه چون جانور شوند و با روح و با عقل و تميز شوند و چون يقين بيشتر شود در آن زمان همه اجزاى مكوّنات زنده شوند و تسبيحگويان شوند تو بچه اندازه زنده مىشوى بيقين خود بهر كجا كه نظر تو افتد آن چيز همان مقدار زنده شود در آن زمان به نظر تو چنانك كوه طور و عصا بيقين موسى زنده شود و جبال و طيور و حديد با داود و سليمان ( عليهما السلام ) يا خود اين موجودات همه زنده بوده باشند و عارف باللّه امّا چون كسى مرده باشد ايشان را نبيند بدان صفت به همان صفت مردگى خود بيند و روا باشد كه اين موجودات از روى آن طرف مرد زندهء كه با يقين زنده باشد زنده باشد و از طرف خلقان ديگر كى بىيقيناند و مردهاند جماد باشند چنانك اين مرد زندهء با يقين از اين طرفى كه نظر اوست زنده است و از طرفهاى ديگر كه نظر و حواس او از آن منقطع است مرده است و چنانك موجودات از طرف قبول فرمان اللّه زندهاند و از طرف قبول فرمان خلق مردهاند اللّهمّ يعنى اى بار خداى ما را خيرخواه بهر حالتى يقين ما مىدهى از آن حالتمان بستهتر ده همچنين الى ما لا يتناهى آدمى بنگر كه چند رويها دارد يكى رويش خوشيهاى بهشت و عقل و دانش و يكى رويش غم و تاريكى و يكى رويش خون و شش و جگر و يكى رويش جماد تا عالم باطنش چو نيك موج زند آنگاه بر ظاهر او پديد آيد و همچنين صورت عقل و آنچه در ويست كس را بر آن وقوفى نيست و همچنين آتش اندر سنگ و آهن مدفونست كس را بر آن وقوفى نيست و نيز آن ساعت كه جان يقين و صدق بجز و تو پيوندد آن يك طرف جزو تو بنور معرفت آراسته و طرف ديگرش از آن فارغ و اجزاى عالمت نيز از آن بىخبر مگر آن جان يقين مىجنبد و كلانتر مىشود و به همه اجزاى تنت مىرسد و همه زنده مىشوند و اگر به ديوار و اجزاى خاك برزند اجزاى ديوار بجنبد و زندگى خود پيدا كند چنانك عصاى موسى و كوه طور ، تا در چه شيوه جان يقينت باشد آن معنى در همه چنين بجنبد و به يكديگر زنده شوند از آنك همه محدثات مشابهاند مر يكديگر را و همه معانيهاى ايشان در يكديگر باشد
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص١٥٨