فصل 111
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً حَدائِقَ وَ أَعْناباً
« 4 »
( وَ كَواعِبَ أَتْراباً وَ كَأْساً دِهاقاً لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا كِذَّاباً جَزاءً مِنْ رَبِّكَ عَطاءً حِساباً )
« 1 » اين نعمتها را درين جهان از آن آفريد تا نامهاش را بدانى تا اگر تعريف نعمت آخرت كنند بازشناسى امّا از نعمت آخرت نامهاست در اين جهان نه حقيقتها اگر اين جهان را از بهر آسايش آفريدى در انگور پوست و ثفل نيافريدى هر لقمه را مشتمل گردانيدست بر خوشى و ناخوشى تا نظر به خوشى كنى و رغبت كنى به آخرت و نظر به ناخوشى كنى دل برين جهان ننهى كه اين جهان جاى خوشى نيست خوشى از آن جهانست چنانك « 2 » آب مىآيد و نباتها را سبز مىكند و بازمىرود به دريا و معدن خود نيز آب خوشى و مزه و جمال از درياى خود بيايد ناگاه چهره بنمايد و از چشمهاى حواس برروژد « 3 » و بازرود همچنان در كأس شكر و جام مذاق نيز درآيد و بازرود چنانك حالت بيمار بود يعنى من از جاى ديگر آمدهام جاى من جنّت عدنست و مىگويد كه من كنيزكم رضاى خداوندم حاصل كن تا مرا به تو دهد كه نكاح كنيزك بىرضاى مالك روا نبود زود دست پيمان حاصل كن و دمادم من بيا كه اگر تو عاشق منى من هزار چندان عاشق توم از آنك تا محلى نبود خوشى در كجا قرار [ تواند ] گرفتن و مرا در اينجا به تو ندهند كه من خوشى ابدىام موضع فنا جاى من نباشد از آنك خوشى محال بود كه ناخوش بود كه اگر ناخوش بود خوش نبود اكنون رضاى مالك در چه بايد طلبيدن اللّه نسختهاى رضا فرستاد بدست خطباى انبيا عليهم السّلام و آن ايمان و صلاة و زكات و صوم [ و تضرّع ] و زاريست بر حضرت اللّه [ چون مؤذن صلا گفت گفتم ] معلوم شد كه سبب خلاص از بلاها دعا و زاريست اكنون در حال خود نظر كن اگر مردهدل و مرده اجزا باشى نوحهگرى به حضرت اللّه آغاز كن و هر جزوت بر تن خود زاريى آغاز كند به حضرت اللّه و اگر زندهدل باشى و زنده اجزا باشى هاىوهوى عاشقانه در حضرتش مىده و خدمت مشتاقانه بجاى مىآر و كاهلى مكن در خدمت اللّه تا هرچه بخواهى اللّه ترا بدهد و ذكر اللّه بر اين وجه كن
هامش
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 78 ، آيهء 31 ببعد .
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) - ص : همچنانك .
( 3 ) - ص : بروزد .