اوّل خواهم كه كتابهاى حكمت بخشى مرا بىرنجى چنانك توريت دادى باطن موسى را عليه السلام و فرقان دادى باطن محمّد را صلّى اللّه عليه و سلّم و انجيل مر عيسى را عليه السلام و زبور مر داود را عليه السلام مرا كتابهاى حكمت بده از عالم غيب چنانك هستيها را از عالم غيب و عدم مدد مىدهى بىتكيّفى و آن مدد بىتكيّف سبب نشو و نما مىشود و سبب راحات و خوشى مىشود چون بنفشهزارها و هواهاى عشق و مزههاى عشق مىشود و مصاحبت حورا و سماعهاى بىچون و چگونه مىشود كه اجزا در آن آسيب دارد و غرق آن مساس « 1 » مىباشد تا بسبب او در هوا مىشود و بلند مىشود و صفت وجود مىگيرد همچنان هر جزو من چون مرغابيان در آن خوشى غيب غرق مىباشد و من نظر بدان استغراق اجزاى خود مىدارم و بر آن وجهى كه هر جزو مرا در كنار گرفته است و در آن وقت ذكر اللّه مىكنم و به اجزاى خود آن مزههاى بىچگونه را به خود جذب مىكنم و چون نظرم « 2 » در آن عالم حيوة باشد گويى كه شخص دار الحيوانستى و چون درين معنى شكّى نيست لاجرم در دار الحياة باشم و حيات زندگى است و زندگى از جانست و جان دوستى است كه جان بىدوستى پژمرده باشد و با دوستى تازه و زنده بود و چون دوستى كامل شود سرايت كند به چيزى ديگر و همه را زنده كند چنانك كوه با داود
يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ
« 4 » و چنانك عصاى موسى و چنانك سنگ در دست محمّد عليهم السلام زنده شود و ياريگر وى شود اكنون نظر مىكنم وقتى كه اجزاى من به مزه گرفتن از اللّه مشغول باشد چنان مىشود كه ماهى تشنهء پژمرده به آب رسد چگونه حيوة يابد و شاد شود همچنان مىشود اجزاى من در مزه گرفتن از اللّه اكنون اين الهامات را كه سخن اللّه است رد مكن تا سخن ديگر توانم با تو گفتن « 3 » چون سخنان مرا كه الهامات اللّه است رد كنى با تو چگونه سخن ديگر گويم تو ظاهر اين سخن را مبين كه در باطنش سرهاست تا همچون ابليس نباشى كه ظاهر آدم را ديد و باطنش را نديد
هامش
( 1 ) - ص : و غرق مساس .
( 2 ) - ص : و چون نظر .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 34 آيهء 10 .
( 3 ) - ص : گفتن با تو .