طينش را ديد و دينش را نديد و ظاهر چاكر باطن باشد و سر چاكر سر باشد اكنون سر [ ظاهر « 1 » ] خود را به چاكرى اين سخن كه سرّ آدم است اندر آر و سجود كن ( و اللّه اعلم ) .
فصل 110
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى
« 3 » همچنانك زنان به زينت خود راه مردان زنند نفس شما نيز چون آرزوهاى اين جهان و آرايش و تجمّل و بوش و آبروى طلبد گويى پيرايها بربندد و چون هرزه و طرب به گوش خود راه دهد گوشوارها در گوش مىكشد تا راه مردان دين زند از آنك در وى نظر كنند آرزوشان كند تا آن ورزند آنها كه خوضى داشتند در منال دنياوى و خوشى اين عالم اگر چه كسى را حججى آخرتى بيان كردى هيچ به گوش خود راه ندادندى و دل را بجاى ديگر مشغول داشتندى تا نبايد كه از شنود آن خللى در كار ايشان راه دهد و دلشان بدين ميل كند و چشم را از اعتبار حال زهّاد و عبّاد بسته داشتندى خود را بتكلّف كر و كور كردندى
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 4 » اكنون بايد كه تو خود را كر و كور دارى از بوش جهان تا دين آراسته مىباشد گويى
صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
طايفهء اباحتيان و سوفسطائيان و ملحدانند كه بههيچوجه بر ايشان الزام حجّت نتوان كردن كه ايشان دقايق راه نگاه « 2 » نمىدارند و قبول نمىكنند و بر هواى خود مىروند و آنچ گزيدهتر از همه است دينست و مقصود از صلاة و غزو و جهاد و همهء چيزها دين است و دين تركيب از دو چيز است يكى رجا و يكى خوف تا عالم خوف چه عالم عجب است و عالم رجا چه عالم خوش است كه اين عالم رجا بىآن عالم خوف نيست و خوف بىاميد نيست و اين دو چيز مفضى به دو تعظيم است يكى تعظيم از روى محبّت و يكى تعظيم از روى خوف يكى اثر لطف است و يكى اثر قهرست و جهان از بهر اظهار اين دو اثر است نه از بهر حاجت خلقان .
هامش
( 1 ) - ص : ندارد .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 33 .
( 4 ) سورهء 2 آيهء 171 .
( 2 ) - ن : دقايق راه دين را نگاه .