گشتهاند پس برين قياس ذات ستارگان احوال ايشان شد از سعد و نحس و آن سعد و نحس هوا شد و هوا آب و زمين شد باز نبات شد باز حيوان شد و حيوان آدمى و زبان « 1 » و ثنا و حمد اللّه شد و قهر اللّه شد و رحمت اللّه ( شد « 2 » ) پس از اللّه صفات او را مىگشايم آثار را مىگشايم اللّه را و صفات اللّه را مىبينم چون در طعام و نان و آب در اندرون خود و در اجزاى خود نظر مىكردم همه را شكافته و شاخهاى گل گشته مىديدم و از دهان شاخهاى گل زبانها ( و ثناها « 3 » ) و تسبيحها مىشنيدم و ميوههاى او عقل و تميز و روح مىديدم ازين معنى بود
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
« 4 » چون همه گلستان و راحت جان ديدم كه از اجزاى من رسته است باز ازين شاخهاى حمد و ثنا حورا و عينا ديدم كه پديد مىآمد و آن حورا و عينا عين خوشيهاست و مزههاست و نظر مىكنم كه اللّه از ميان طبعها و هواها چند هزار آرزوانهاى حيوانات بىنهايت بديد مىآرد و آن ولدان مخلّدون را ماند و چند هزار عشقهاى گوناگون را بديد مىآرد بىنهايت و آن حورا و عيناست و چند هزار گرسنگى و تشنگى و آرزوى طرب بىنهايت بديد مىآرد و آن چهار جوى و ميوههاى بهشت است چون تشنگى زياده بود تسنيم و سلسبيل بود الى غير ذلك من المعانى كه چون آن را كسوت صورت دهند بهشت باشد اكنون در اللّه نظر مىكنم كه چه خوشيهاى بىنهايت مىتواند نهادن در هر چيزى از آب و نان و شهوت و اينهمه از اثر مزهء عشق است و زندگيها همه از عشق است باز نظر كردم هيچ زندگى از خوشى و مزهء عشق قوىتر نيافتم خوف جلال و خوف عبوديّت و تعظيم اللّه همه از بهر مزهء شهوت و خوشى رسانيدن اللّه است اكنون هيچ اثر اللّه قوىتر از عشق نيامد و عجبتر از عشق نيامد و زندگى قوىتر از عشق نيست و من اللّه را بهر اين دايم ياد مىكنم و مشغول باللّه مىباشم ( و اللّه اعلم ) .
فصل 109
تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ
« 5 » گفتم اى اللّه چون باطن و ادراك و ذهنم همچون دسته گلى است در دست مشيّت تو و تو ادراكم را صفتها مىدهى و مىگردانى
هامش
( 1 ) - ص : و به آن .
( 2 ) - ص : ندارد .
( 3 ) - ص : ندارد .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 17 ، آيهء 44 .
( 5 ) سورهء 39 آيهء 1 .