احوال خود گردانى خط عزيمت را ماند اين احوال كه تو چون مار سر از سوراخ عدم از بهر وى در هوا كنى اگر عاطل آيى ازين پيرايها گويى
يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
« 3 » باز آرزوى عدم برى اكنون چو اين نقش ديدى عاشق اين خط گشتى بنگر كه در زير اين نقش در ضمير تو اين خط را كى پديد آورده است كه خط بىخطّاط و نقش بىنقّاش محال بود اكنون چو واله اين خطّ احوال خود آمدى بنگر كه اين خط از زير قلم كى بيرون مىآيد سر بر خط خدمت وى دار و افكندهء تعظيم وى باش ، بدل آمد كه تن و مال دريغ مىداريد از خدمت و فرمانبردارى اللّه و پنداريد كه شما را خداوندهء نيست و شما بهخودىخود در جهان مىباشيد اكنون چون صفيرى مىشنوى از زير دام سوى ساعدى رو ، مرغ دستآموز باش و بر ان دست نشين تا از خورى كم نيابى و حلقت بريده نشود عبادت را در زير اين چرخ در هوا كردهاند بصفير اذان و نصايح بيان ، قرآن بدان مىخوانند ترا كه فرمانبردار باشى تا آنگاه كه راه يقينت پديد آيد
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
« 4 » اكنون چو مقصود اللّه از خلقان جز بندگى نيست چه روزگار مىبرى به كار ديگر جهد در بندگى اللّه كن تا به مزهء آن برسى و راحت بندگى را بيابى ديگران اگر مزهء از روى سيم و زر برانگيزند تو از روى آبدست و نماز و از اجزاى خود برانگيزان شاهد ايشان روى ديگران باشد شاهد تو روى تو و دست تو باشد در طهارت و نماز و ركوع و سجود و در اجزاى تو مزههاى آن دررود اكنون در آرزو و طلب ( بندگى ) « 1 » اللّه باش كه همه جهان و اجزاى جهان و احوال جهان قايم باللّهاند ازين مكدّرهاى جهان فانى درگذر تا بلطف بندگى اللّه برسى ( و اللّه اعلم ) .
فصل 108
چيزى خورده بودم در خود همه نان و آب مىديدم « 2 » اللّه الهام داد كه اين همه نان و آب و ميوههاست كه زبانها دارند و به آواز و نياز مرا ثنا مىگويند يعنى آدميان و حيوانات و پريان همه غذاهااند كه زبان و آواز و نياز و ثنا و حمد من
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 78 ، آيهء 40 .
( 4 ) سورهء 15 ، آيهء 99 .
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) - ص : ديدم .