فصل 106
گفتم هركه خوار تن باشد عزيز دل و عزيز دين باشد و هركه عزيز تن باشد خوار دين و خوار دل باشد چو عزيز تن باشى هرآينه خوار دل و غمگين دل باشى كه دو عمارت جمع نشود عمارت تن و عمارت جان و دل اگر مراقب دل و جان باشى حال حواس و تن [ بر تو فراموش شود راحت نصيب روحست و مذلت نصيب خاك تن ] تو نامتناسب كارى كردهء مذلّت بروح بردهء و راحت نصيب تن كردهء البتّه هر دو راحت جمع نشود اگر عمارت گور تن كنى و چتر چون گنبد بر سر وى برافرازى در لحد سينهات پر از عقوبت باشد يعنى آنكس كه عزيز تن بود غذايش رسانند كه
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
« 4 » و خوار تنى ديگر هست كه نظر او ( بطبع « 1 » ) در آن كار باشد كه خوار باشد بتن چنانك خضوع و خشوع و زارى كردن و روى بر خاك نهادن در نماز اينچنين خوار تن از نظر بتعظيم اللّه حاصل شود كه بزرگى اللّه مر ترا غلبه كند و خوار و خوار تن شوى كه آن معنى « 2 » عبوديّت بود و اين خوار تنى را كسى تحمّل كند كه اعتقاد آخرت دارد كه او را عزّت تن در آخرت حاصل شود اگر فضل اللّه كسى را دست نگيرد و راه ننمايد كه او چنين خوار تنى را تحمّل كند ابدالآباد « 3 » در آن آتش بماند كه عزّت تن خود بيند و در اندرون خود هرچه از متاع راحت و ذوق گرد كرده بود همه سوخته شود اكنون دربند عزّت تن مباش تا اللّه ترا بر زبر اينچنين درياى آتش نگاه دارد و در بهشت راحت دارد و در عين بهشت راحت باشى و آتش دوزخ بىمرادى را به تو ننمايد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 107
گفتم اى آدمى احوال ترا رنگبهرنگ نقش كردهاند در تو از هوا و عشق و قضاى شهوت و صحّت و جاه و رفعت و استيناس و حيات و ترا عاشق زار اين صورت و اين نقش كردهاند كه هرگز ترا ازين صبرى نيست در كوى صلاح و در كوى فساد از بهر اين قدم مىزنى همچنانك سر مار گرد دم او گردان است تو گرد اين
هامش
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 44 ، آيهء 49 .
( 1 ) - ص : ندارد .
( 2 ) - ص : كه معنى وى .
( 3 ) - ص : ابد الابد .