بدانستم و قرارگاه آن را ساختم اهل « 1 » دنيا به ظاهر بر رفتن است و بمعنى فرود آمدنست باز قرار با ربوبيّتش از روى ظاهر فرورفتن است و بمعنى برآمدنست اهل دنيا عمر دراز را در تحصيل صورتى خرج كردند و در صورت آراسته رفتند و ليكن در اندرون همه جان كندن مىبينند و عمر ديگر ندارند تا بدان عمر قرارگاهى ديگر ورزند و نتوانند گفتن « 2 » با خلقان كه ما را در اندرون جان كندنست كه چون در اندرون باطل باشند و بيرون باطل نمايند به هيچ حسابى برنيايند
وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
« 3 » پايان مثلها و كلمات را دانستم كه رحمة اللّه كرامى گويند و لعنة اللّه كرامى گويند اكنون چون اين را دانستم در اللّه نظر كردم ديدم كه از اللّه صد هزار دانش و عجايب ديگر اين جهانى و آن جهانى بر من فرومىآيد و هر عجبى هيچ نهايتى ندارد و صد هزار گلهاى زرد و سرخ و رنگهاى گلزارها و مزها و حورا و عينا و اجرام و اجسام و بوهاى خوش چون بوى مشك وزان مىشود از اللّه مگر
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ
« 4 » اينست كه همه چيز از وى فرومىآيد
يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ
« 5 » چون مزهء هر كارى و هر دانشى و عجايبى كه از طاقت من [ زياده ] فروآيد از اللّه آن عشق و مستى من شود اكنون اى اللّه در هر كار بىنام تو و بىياد تو نباشم در نان خوردن و در آب خوردن و در قرآن خواندن يعنى اين همه شرابهاست كه بر ياد تو مىنوشم و به مشاهدهء تو مىنوشم و ترا مىبينم كه از همه ظاهرتر و پيداتر تويى ، اللّه اكبر يعنى اللّه از آن بزرگوارتر است كه او پنهان شود [ در ميان مخلوقات و يا جهان پرده شود ] او را تا كسى وى را به جايى بيند و به جايى نبيند چون نظرم به ظاهر حواس خود افتاد همه تصرّف اللّه مىديدم همچون دريا كه موج زند و حواس من متلاشى و پارهپاره شود بر آب روان تصرّف اللّه همچون صدفريزها كه بر آب روان باشد و اگر هوا و آسمان در خود نظر كنند همين ظهور تصرّف اللّه را ببينند پس اللّه چگونه پنهان شود ( و اللّه اعلم ) .
هامش
( 1 ) - ظ : امل .
( 2 ) - ص : گرفتن .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 12 آيهء 101 .
( 4 ) سورهء 20 ، آيهء 5 .
( 5 ) سورهء 65 ، آيهء 12 .