بيش باشد مر اللّه را
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 2 » نفاذ مشيّت اللّه را نظر مىكردم همه اجزاى خود را و اجزاى عالم را ديدم كه بتعظيم پيش اللّه ايستاده بود تا خون جگر از ظاهر ايشان روان بود و نظر مىكردم كه همه خوشيها و زندگيها از چنين تعظيم با خشيت است و همه بهشتها در خشيت است و ايمان و عمل صالح در خشيت است
ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ
« 3 » و نظر مىكنم مرا و اجزاى مرا ازين تعظيم و خشيت از اللّه چه فايده خواهد بودن مىبينم الحىّ القيّوم همه اجزاى من و اجزاى عالم بايد كه بدانند كه حقيقت زندگى صفت اللّه است كه مشاهده مىكنند بآثار و نظر مىكنند باز نظر مىكردم كه با جمالهاى با شخص و با شهوتها و عيشها و درختان سبز بارور كه ايشان همه جمالها را و حياتها را از مشاهدهء حيات اللّه حاصل كردهاند تا بدانى كه همه نغزى و كمال را كسى به چشم نمىبيند بلك باثر مىبيند و بعقل مىبيند همچنين حيات و علم و قدرت و محبّت و عشق اين همه را بآثار مىبينند و بعقل مىبينند و مىدانند كسى صورت اينها را نمىبيند من نظر مىكنم اينها را و عين همهء قيامهاى اجزاى عالم را و ايستادگىهاى ايشان را مشاهده مىكنم پس هماره اين گردش را بگردانيدن اللّه نظاره مىكنم چون چرخ فلك اكنون در صنايع اللّه نظر مىكنم و عاشق و محبّ اللّه مىباشم و در گلستان صنايع اللّه مشاهده مىكنم و بهر سويى اللّه را مىطلبم چو ناگاه اللّه را بينم باللّه مىنگرم فرياد مىكنم كه اى اللّه تا كى مرا بىخود دارى و بىقرار دارى و محجوب دارى اگر چه صنايعت خوش است و ليكن لذّت لقا خود دگر باشد ( و اللّه اعلم ) .
فصل 104
وقتى كه از خواب بيدار شوم همه جهان را تويى اللّه بينم چو بر خود بجنبم تويى اللّه را در كنار گيرم و مىبينم كه از تويى اللّه در دست من چه مىآيد [ و در حواس من چه مىآيد « 1 » ] همچنانك شاه بجنبد و از خواب بيدار شود پندارد كه تنهاست چو آسيب زلف عروس و روى عروس و اجزاى عروس بر وى زند داند كه عروس با وى است
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .
( 3 ) سورهء 98 ، آيهء 8 .
( 1 ) - ص : ندارد .