زيان كردم و هيچ كس خبر نداد كه در اين راه زيانى و پشيمانى بود بلك صد هزار اندر هزار خبرها آوردند از انبيا و اولياء و زهاد و عبّاد كه درين راه سودست و هيچ زيانى نيست ندانم كه چندين نظر و تأمل در رفتن اين راه از بهر چيست چون چندين هزار انبيا عليهم السلام خبر دادند كه راه اينسوست كه شكست ندارد و بيرون شوى دارد و تو دانستى كه سوى ديگر بيرون شوى ندارى چرا روشنى « 1 » كه از آن انبيا و اولياست نورزى و رو باللّه نيارى و بندگى او نكنى اكنون خاص مر اللّه را مىپرست و در اللّه نظر مىكن كه هرگاه بسوى ديگر ميل كردن گرفتى از عالم خوشى و گلستان بهشت محروم شدى كه رو باللّه آوردن و بندگى او كردن در بهشت و خوشى بودنست و رو به چيز ديگر آوردن و اللّه را و بندگى اللّه را فراموش كردن از بهشت و خوشى بيرون آمدنست و در آن جهان اين صورت درخت طاعت و بندگى را بشكافند و از وى درختهاى بانعمت بهشت بيرون آرند ( و اللّه اعلم ) .
فصل 103
گفتم اى اللّه مرا بىخبر مدار بعد از مرگ و خاك شدن از فعل و تصرّف خود كه من عاشق تصرّف و فعلهاى توم و شاهدم كه در جهان جز فعلهاى تو نيست از آنك ديدن فعلهاى تو از وجهى ديدن توست لاجرم افعال تو مونس و معشوقهء من آمد ديدن اللّه و رؤيت اللّه بدانست كه نظر كنم كه هست شدن من و ادراك من از چه روى مضافست باللّه و نظر كنم كه از چه وجه هستى من و هستى عالم ثابت مىشود باللّه ديدم كه به ارادت اللّه هست مىباشد پس ارادت اللّه رو يا روى من باشد و من متعلّق ارادت اللّه باشم پس من نظر بدان ارادت اللّه دارم كه او موجودات را چگونه برداشته باشد بر وجه تعظيم و مىزارم كه اى ارادت اللّه چه حالتها هست مىكنى و نظر مىكنم كه سمع و بصر و عقل از تو چگونه بيرون مىآيد [ و در دو راحت از تو چگونه بيرون مىآيد ] و همچنين اگر بقدرت هست مىكند ناظر مىباشم [ بلكه به جملهء صفات كه هست مىكند ناظر مىباشم ] و مىبينم پس تعلّق من بيش باشد مر اللّه را و موانست من و تعظيم من
هامش
( 1 ) - ص : روشى .