تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
طلب مطلوب چون ذكر مىگويم و اللّه را ياد مىكنم گويى همه موجودات را از خير و شر و غم و شادى و خوب و زشت و علو و سفل و ظلمت و نور همه را ياد مىكنم از آنك اللّه شامل است مر همه صفات را و همه موجودات اثر اين صفاتست گويى چون اللّه مىگويم هر جزو لا يتجزّى را از يكديگر جدا مىكنم همچنانك غنچه‌هاى گل بر يكديگر چفسيده باشند باد وزان مىشود و آنها را از يكديگر مىشكفاند و جدا مىكند و مىافشاند اكنون در وقت ذكر اللّه همچنان مىشوم و اين‌اند كيست كه از سرخوشى از آن حالت ياد مىكنم و هر حالتى كه از ذكر اللّه مىشود بر اجزاى من بر همه عرضه مىكنم تا عاشق و معظّم شوند مر اللّه را و از رستگاران [ شوند و بر ستارگان ] نيز هم عرضه مىكنم ( و اللّه اعلم ) .

فصل 101

گفتم لا حول بسيار گو تا عاشق علىّ العظيم شوى آنگاه كلمهء چو از تردّد بسيار شود علم شود و عشق شود چنانك كلمهء بىتكرار از زبان و دلت بيفتد و بتكرار لازم زبان و دل شود و از حدّ نسيان بيرون آيد چنانك سنگ بتكرار تابش خورشيد عقيق مىشود كلمه با تردّد بتكرار علم شود و عشق شود و در عشق اللّه رنج نماند « 1 » علم آنست كه از يقين است و يقين آنست كه عشق است و عشق آنست كه از رسوايى بىخبر است پس علم اللّه عشق است كه هيچ بىكار نيست و هيچ رنجش نيست
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 3 » اگر گويند كه عشق چيست و يا بر چه چيزست گويم بدانك چندين هزار انبياء عليهم السلام تن خود در عشق سرها درباختند « 2 » هركه چگونگى طلبد از عشق بىمزه شود هركه بحث كند از عشق و محبّت هرگز آن مزه نيابد كه ميان عاشق و معشوق بود اكنون برو استعانت طلب از اللّه كه علم اين جهانى از تو برود تا علم اللّه كه عشق است ترا معلوم شود و مزهء آن بيابى و مشاهده كنى بىآن كه كسى بيان كند اكنون آنجا كه مزهء مشاهده بر جان زند و از جان بر دل زند و از دل بر نفس زند و از
هامش
( 1 ) - ن : نمىماند . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 55 ، آيهء 29 . ( 2 ) - ن : باختند .