چنانك مرد شجاع را مزه در جنگ باشد صورت آب غالب بر صورت آتش آمد و معنى آتش غالب بر معنى آب آمد تا آب را آتش سوزان نيست كند و ناچيز كند و جمله را بخورد و در دل آب قرار گيرد اكنون تو جزو اين كلّ جهان آمدى چون تو كلّ جهان را بهزل دانى تو كه جز وى چگونه است كه كار خود را جدّ دانى و پساپيش كارهاى خود را نگاه مىدارى اگر نقش تدبير تو نه از اين اصل است از كجاست پس جنگ تو تا آنوقت باشد كه بمركز و به مقامگاه خود برسى . اكنون چو جنگ مىبايد كرد بارى جنگ از بهر دوست كن ، دوست آنكس است كه نيكويى تو همه ازوست اگر تو خود را خوش نيامدهء نان مخور تا نيفزايى كه عاقل ناخوش را نيفزايد اگر تو خود را خوشآمدهء خود را و هستى خود را بفرمان معطى اين لقمه خرج كن ترا نسخهء فرستاد كه آبدست و استنجا و زينت گير
عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ
« 2 » تو روزى روى خود را شستى كه نه بهر « 1 » خلقان خاص از براى تعظيم رحمان باشد و يا جامه پوشيدى كه آن از بهر بزرگ داشت امر اللّه باشد آخر سگ بهوقتى كه لقمه مىگيرد دمك از بهر معطى بر زمين مىزند و روى بر خاك مىنهد . عجب است تو روى بر خاك نمىنهى از بهر او ، در سگى كه اين سيرت بود به از تو آمد
كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ
« 3 » مگر از بدى موى پوستين تو بركندهاند ببين درخت سر فروبرده به زمين را آگهى ندادهاند و ليكن ترتيبىاش دادهاند يعنى اشتر و اسب آب را از ميان خاشاك چنان نغز نمزد كه درخت از ميان گل و خاك غذاى خود مزد در ميان چندان خلط صاف خود نوش مىكند كه اگر پارهء خاشاك باشد در قدح تو عاجز آيى كه چگونه خورى آن را .
مرا اعتقاد مىدارد مريد من كه در جهان همچو من كسى نيست كه در هر هنرى محو مىشوم پيش هنرمندان از ديگران همه معانى و تحقيق است و از من همه نمايش و نمودن است .
اكنون اين سخنان كه از من مىشنويد اگر راست مىدانيد چون كژيها را بوى
هامش
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 7 ، آيهء 31 .
( 1 ) - د : از بهر .
( 3 ) سورهء 18 ، آيهء 18 .