تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
شدن باشد و از آتش منظرها بگذر و چشم دل را نگاهدار تا پرخاشاك [ نشود ] كه غضّوا عن هوى ابصاركم تا به پل صراط برسى و آسان برگذرى و به بهشت پيوسته شوى و بهشت آنست كه ازين معانى كمال و خوشى بباشد ترا بىاوصاف نقصانى كه در دار دنياست هرگاه كه مستغرق خوشى شدى كه دگر هيچ وصف نقصان را نبينى آن صفت بهشت باشد و اللّه اعلم .

فصل 83

لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
« 1 » گفتم چون غنودن محال باشد اللّه را پس غفلت و بىهوشى و جمادى و نامى و بىخبرى هم محال باشد زيرا كه اين‌ها زياده از نوم باشد و نوم زياده از سنه باشد و در صورت بىخبرى و جمادى و غفلت و نوم و پژمردگى و سنه باشد اگر كسى باخبر نباشد چندين بىخبر را كى نگاه دارد و كى تصرّف كند امّا نفى صورتست از اللّه از آنك هيچ صورت نيست كه مشتمل نيست بر نقصان اگر صورت حيواناتست مشتمل است بر لحم و دم و قابل است مر آفات را و اگر صورت جماداتست مشتمل است بر بىخبرى و بىذوقى و بىحسى و اگر صورت نقش است در وى معنى نيست بعضى از جمادات و ميتات را حيوة و ادراك و اختيار داد تا او را بدانند و حرمت و تعظيم او را بجاى آرند و لطف و قهرش را بازشناسند . اكنون بيا تا تعظيم اللّه ورزيم كه فايده ما اينست حاصل اللّه بعلم قديم خود دانست شايستگى گوهر هر ذاتى را كه هر ذاتى شايستهء كدام مرتبه و قرارگاه است هم بر آن خاصيت اللّه او را آشنايى داد تا شقاوة و سعادة آن كس پديد آيد و اللّه اعلم .

فصل 84

گفتم اين خاك در ميان شيشهء اين فلك است اگرچه صورت مشوّش دارد امّا سرّ دل فلك است و همچون مشك است در حقّه از آنك باطنش با صورتش به جنگ است و با صورت تيره صورت نور دارد و با پوشيدگى تربيه دارد و هركه طبع را خلاف كند منزلتش اين‌چنين آمد لاجرم ملايكه ساجد آدم آمدند تو ازين اصلت چه ديدى كه در جنگ نبود آتشش را آبى نيست خاكش را بادى نيست چو در جنگ‌اند مزه از جنگ مىيابند
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 2 ، آيهء 255 .