نباشد ذره ننمايد همچنان تا اللّه نبود صورت و شكل ننمايد و چيزى نجنبد اينچنين طالب و رحيم كه اللّه است مىدانك كسى را مرده رها نكند و اللّه اعلم .
فصل 86
أَ يَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذا مِتُّمْ وَ كُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ
« 1 » خلق دو صنفاند يكى مىگويد كه ترتيب مصالح خود را همه من مىكنم چو من رفتم كه باشد كه كار مرا سرانجامى دهد و مرا مزهء بخشد گرم و تيز در خود درآمده باشد و نخواهد تا هيچ مزهء از وى فوت شود و آن صنف ديگر مأيوس مانده باشد كه مرا بار ديگر كه مزه دهد آن يكى همه كار را به خود حواله مىكند و اين ديگر خود مدبّرى نگويد كه هست . آرى چون جويبار رگهاش را ترتيب مىكردند اى عجب او آنچنان بر سر آن بود تا آب را روان كند سگان طباع را كه تعليم صيد كردن مزه مىدادند او در آن تعليم هيچ شريك بود شكار كردن قضا و قدر شاهين و باز حواس را تعليم شكار كردن مدركات مىكردند تو آنجا مشار اليه بودى مايدهء جهان را كه آراستگى مىدادند مر قدوم ترا تو آنجا بر سر بودى درر فواكه را و حرير خضر را كه از برو بناگوش خاك بيرون مىكنند تو آنجا هيچ حامى و حافظى بودى آنجا كه زال خاك كه ز سرماى ايّام عجوزه عجوز گشته است ما آن را جوان و تروتازهء نوعروس مىگردانيم و به پيرايها مزيّن و موشّح مىگردانيم در آن عطايا بگو كه تو كجايى .
اكنون فايده نيكو از دانش است و تباهى از نادانى است و همچنين دان صحّت تن را و سقم تن را و صحّت دل را و سقم دل را باز بىادبى اثر نادانى است و باادب بودن اثر دانش است اگر تو پيش كسى بىادبى كنى و گويى معذور دار كه ندانستم اگر قبول كنند ترا نزنند و ليكن بر نادانى تو خلعت ندهند و وقتى بود كه معذورت ندارند و از بهشت دل حرير ميل و رغبت را به خدمتكار باادب دهند و محرومى بىادب را دهند و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 23 ، آيهء 35 و 36 .