شما هر دمى و هر قدمى و هر حركتى و هر نورچشمى و هر شنوايى كه مىگيريد سرمايه است و تخمى است تا بكاريد درين بهار دنيا زيرا كه وقت كاشتن از بعد بلوغ است تا در مرگ چونكه اين هنگام برود كاشتن نيك نيايد و برى ندهد از عبادت و خضوع و نماز و روزه چون وقت سپيد كاخ سپس مرگ بيايد آنگاه برها برگيرى از پنج نماز كه گزارده باشى و زكات كه داده باشى .
به دلم مىآمد كه با هر كه آشناتر مىشوم با آن كس گستاختر مىباشم و عيب خود را از آن كس نمىپوشم از آنك تكلّف كردن مر بيگانه را مىبايد مر آشنا را انقباض حاجت نيست و هيچ ذاتى از اللّه معروفتر نيست و با ذوات آميختهتر نيست لاجرم آن گستاخيها كه از بندگان او عفو كند هيچ كس نكند و اللّه اعلم .
فصل 81
وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً
« 3 » گفتم اين دنيا همه را « 1 » مستهلك كرد و اين سحّارهء شيطان به صد هزار غرور مهرهاى دل پيشينيان را بهر شيوه از حقهء سينهايشان ربود شما كجا برآييد با او شما بگرد پيشينيان درنرسيد اين پايانآبهء دنياست كه بشما رسيد بدين خوشى است تا سرابهاش چگونه بوده باشد از هر نباتى اوّلش سودمند و و خوش باشد اكنون شاد مشويد بهر لقمه كه بشما درآيد كه آن لقمه شما را استوار مىكند تا رنج آن لقمه بكشيد اين آيت را مىخواند « 2 » كه
ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ
« 4 » گفتم شما مسافريد و خود را مقيمان مىداريد از آنك نظرتان جز بدفع بلاى حالى نيست و صحّت حالى نيست نه صحتتان خواهد ماندن و نه اين بلا از شما دفع خواهد شدن اين همه قرينان تو مسافرند از فكر و زبان و همه احوالهات چون همه در رفتناند و تو با ايشان قرينى چگونه است كه تو مىنروى اين محال باشد اى احوال پيشينات گذشته و احوال ديگرت نيامده تو چه فن مىزنى اگر سفر نكردهء چرا مىگويى كه فلان وقت چنين كرده بوديم و در فلان مرغزار و باغ بوديم همه از در
هامش
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 36 ، آيهء 62 .
( 1 ) - اصل : همه .
( 2 ) - د : مىخواندند .
( 4 ) سورهء 22 ، آيهء 5 .