به آن يابد اگر بلا نبودى ترا بچه نام خواندندى تا ترا خلعت آن جهانى دادندى
الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ
« 5 » براى آن فرمود پس بلاهم نعمت است و هم محنت است ترا و اين نعمت و بلا در سرّ او ضرّا هنر ترا آشكار مىكنند تا تو گواه خويشتن باشى و اين قباله با تو باشد تا معلوم شود كه تو چه را مىشايى اللّه اكبر يعنى هركه در خدمت اللّه بيشتر بود جهان او بيشتر بود چون تو ترك اين عالم و ترك مشغولى اين عالم بگويى و به خدمت اللّه آيى عالمى خوشتر و كسى « 1 » بهتر و مشغولى زيباتر بدهد و اللّه اعلم .
فصل 69
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ
« 6 » در عالم ظاهر سينهء آسمان را گشاده كرديم يعنى بنور ستارگان و آفتاب و ماه گشاده كرديم و همه نواى زمين كه خاك تيره است ازوست هرچه در جهان پيرايه است از تبسّم شيرين آفتاب است تا بدانى كه نور صدر منشرحان « 2 » كه ابدالاند چه نواها مىدهند مر عاصيان را تو در قبض و قساوة زمين مىنگر و در شرح صدر آسمان مىنگر و در قبض و قساوة دل عصاة مىنگر و در بىمزگى ايشان مىنگر و در روح و راحت اصحاب مشروح الصدر نظر مىكن خاك را چه خبر كه رونق او از آسمانست و بىباكى را چه آگاهى است كه بقاى [ وى ] بسبب نيكان است آخر از شهر سما بولايت سباء زمين چندين هزار كاروان سرمايه مىآرند آخر از بهر چيزى مىآرند تا خريد و فروخت كنند و چيزى برند و هما « 3 » را نگذارند و رايگان چيزى نبرند اعمال برند و عقل و روح برند و اجزاى تنت « 4 » را كى افكنده بمانند بلك بتبرّك همه ازين تربت يعنى از خاك تو ببرند اگر چه تو آب را در حوض و آوند بازدارى تا بدست تو بيمار شود و رنگ و مزه بگرداند امّا بتدريج حفره بران زمين را و عيّارپيشگان هوا را و ربايندگان تيزى آفتاب را بفرستند تا او را از دست تو بيرون كنند و ببرند و بموضع او رسانند به همان جاى كه آمده است اين عقل و روح و رنگ و بوى از كدام حضرت آمده است همان جاى بازرود
وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
« 7 »
هامش
( 5 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 17 .
( 1 ) - ظ : كسبى .
( 6 ) سورهء 39 ، آيهء 22 .
( 2 ) - اصل : مبشرجان .
( 3 ) - كذا .
( 4 ) - اصل : كيت .
( 7 ) سورهء 2 ، آيهء 210 .