و چون اللّه چنين فرمود ما همان ديد را ثابت مىكنيم كه مراد اللّه است بىچون خود هركسى را به اندازهء ديد اللّه زندگى است هركس كه بيش ديد زندهتر بود و هركه كم ديد پژمردهتر بود و هركه بيش مىبيند اللّه را اصل علوم را بيش داند و دين را نيكو داند پس مرد بايد كه دينشناس باشد و دينشناس آنگاه باشد كه خود را و خوشى خود را بشناسد كه تايبى بود درين سخن بگريست گفتم اين گريه او را به از خندهء اهل دنيا بيش باشد و او را آن گريهء جانكنان نباشد و خوشى مرد دين موقوف كسى ديگر نباشد باز اهل دنيا خريدار طلب باشند و اهل دين از خريدار گريزان باشند از غايت خوشى خود و اين آنگاه باشد كه مزهء خويش را بدانست و چون مزهء خويش را بدانست دست و پاش را از حساب خود ندانست و محرم خويش نداشت چنانك سحره كه خوشى ايشان موقوف دست و پاى ايشان نبود هرگاه كه تو مزهء خويش را حاصل كنى آتش و آب مزهء ترا پراكنده نكند چنانك ابراهيم و موسى عليهما السلام و اللّه اعلم .
فصل 68
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها
« 1 » اى آدمى اين اجزاى ترا به خوشيهاى نوعنوع رسانيديم و عطاياى بامزه داديم چون كحل مزه در ديده وجودت كشيدم بانعام مرا بشناس و در خدمت آى و فروريز تا همه اجزات را بامزه گردانم از همه وجوه و مقيمى شود اين عرض سنگ سرمهء مردم ديگر ديدهات را چون كحل دريافت مزههاى رنگها و صورتها دادهايم اگر چون سرمه خرد شود در فرمانطلبى چه عجب كه اگر كحل دريافت مزههاى رنگهاى معانى را به دو ارزانى داريم اى چشم شرم دار از انعامش تا اين دولت را با تو پاينده دارد گوش را كه وعاى دريافت مزهء نقش هوا و نظم باد كه سماعش مىگويند گردانيدهايم اى گوش هوش دار فرمان ما را اگر چه فروريزى باز اين مزه را به تو ارزانى توانيم داشتن
لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً إِلَّا سَلاماً
« 2 » اى استخوانها و پشت و پهلو كه در يكديگر تركيبى كردهايم و درساختهايد با هم در شما توانايى فرستيم كه شما ندانيد كه از كجا مىآيد و جنبشى از غيب در شما ظاهر كنيم و شما ندانيد كه بر چه نمط
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 13 ، آيهء 23 .
( 2 ) سورهء 19 ، آيهء 62 .