چندين گاه آزمودهايت كه هيچ حاصل ندارد آخر ازين نيش كژدمان و زخم مارانتان سيرى نمىآيد خود را به زخم دندان مار چند بار دادهايت هنوز ملالتان نمىگيرد اكنون زنجير تعظيم و اعتقاد درست را در گردن خود « 1 » افكنيد خود شما را بركشيد آن زنجير تعظيم و آن اعتقاد درست تا رهايى يابيد شما اين حلقهء پند « 2 » را به اختيار خود در گوش كنيد تا كمر زرين قربت را بر ميانتان ببنديد اگر چه شما ريزه شويد و اين درخت وجود شما افشانده شود و اين ثمار عقل و قدرت و حركت او بجاى افتد و اين عروس كالبد را چو پيرايهاى او بگشايند آخر به جايى دفن كنند و شما ندانيد كه از پردهء غيب چگونه بدين جاى مىآئيد لاجرم ازينجا چون برويد هم ندانيد كه در پرده غيب چگونه باز مىرود اگر نظر را در طلب كيفيّت آن صرف كنيد نظرتان خلل گيرد چنانك در چشمهء آفتاب كه نور از وى برمىجوشد تو آن نور را بينى كه از آن چشمهء قرص بيرون مىزند امّا آنچ در عين چشمه باشد نتوانى ديدن اكنون هريكيتان را باصل فطرت بر كتم عالم غيب بستانها و درجات نامزد كردهاند يعنى هركه فرمانبردارى كند اين درجات مروى را باشد و هركه بىاعتقادى كند و فرمانبردارى نكند او را دركها نامزد كردهاند چون مؤمن سبقت كرد در ايمان و كافر بىاعتقادى كرد لاجرم آن درجات را به غنيمت گرفت مسلمان از كافر .
فصل 67
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً
« 3 » يعنى اين زمين چاهى است و در حرص رفتن و تنيدن درين چاه فرورفتن است چون قارون و اگر فرونمىروى روى در چاه تاريكى چرا مىبينى زود دست بحبل اللّه زن و جهدى بكن تا ازين چاه برآيى تو هر پيوندى كه از روى اين جهان مىكنى از زن و فرزند برجى است كه گرد زندان برمىآرى تا حبس تو بيش باشد در زندان و هر مالى كه جمع مىكنى چنانست كه ديوار زندان خلل مىكند و تو كلوخها و سنگها مىآرى تا آن را استوار كنى و شادى طمع مىدارى بارى نظر بيرون چاه كن تا صحرايى بينى آخر چند بميتين گرد چاه را مىكاوى
هامش
( 1 ) - اصل : خود را .
( 2 ) - اصل : پندار .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 3 ، آيهء 103 .