تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
هيچ خللى نباشد در اكرام اللّه اگر چه زهر يك ريزه است امّا چنين عمل قوى مىكند اگر چه كفر نيز ريزهء مىنمايد ولى چنين عمل قوى دارد باز يك ريزهء گستاخى كه با ملوك اين جهان مىكنند گردنش مىزنند آن‌كس را و تا قيامت معطّلش مىكنند با همه نقصان و رسوايى كه ايشان راست كسى كه به اين چنين حضرتى گستاخى كند ببين كه حال اين‌چنين كس چگونه بود كسى را كه بر خود غالب و قادر دانى و منعم و سخى و جواد و عفوكنندهء خود مىدانى پيش او بادب « 1 » مىباشى و شكوه مىدارى و گوش بفرمان او مىدارى و تا ندانى كه رضاى وى در آن است پيش او لب نيارى گشادن به خنده مگر اللّه را بدين اوصاف نمىدانى كه هيچ شكوه نمىدارى تو بچه چيز كسى را بدين اوصاف مىشناسى تا ازو شكوه مىدارى و مىترسى مثلا شما جمله كه اينجا نشسته‌ايد اگر در شما اين دريافت و عقل و حيوة و روح و شنوايى و گويايى و بينايى نباشد اين صورتها را هيچ گويى كه اى عالم و اى قادر و اى شجاع و اى پردل و يا از ايشان هيچ دهشتى دارى بلك جمله را چون در و ديوار دانى پس معلوم شد كه اين اوصاف احترامى و اختصاصى ندارد بدين صورت چون تصوّر انفكاك هست چو اين صورت مىبينى و اين اوصاف را درين صورت بچه مىدانى كه از وى شكوه مىآيدت و احترامش مىكنى قدرتش را هيچ بديدى كه كجاست و علمش را بديدى كه كجاست و شجاعتش را بديدى كه كجاست و حياتش را بديدى كه كجاست هيچ ازينها نديدهء و لكن چون كارى كرد كه عاجزان آن را نتوانند كردن گويند قدرت دارد و چون عطايى بخشيد گويند جود و سخاوت دارد و اگر حملهء كند گويند شجاعت دارد چون اين آثار را ببينى بدين آثار بدانى كه بدين صفتست و يقين مىدانى و معاينه مىدانى بىآنك صفاتش را ببينى تا همه احترامها بجاى آرى چگونه است كه مخلوقات را بآثار يقين مىدانى و معاينه مىدانى و ترا شكى نيست و خدايى او را و صفات كمال او را بآثار نمىدانى و موقوف مىدارى بر ديدن و هيچ احترام نمىخواهى تا بجاى آرى چون تاى دلت به آب شفقت روان بينى بدانك آن اثر رحمت اللّه است بدان اثر بدانك
هامش
( 1 ) - د : باادب .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 94 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر