تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
تا پارهء از آن تخمهاى روزه و طاعات به تو رسيد چنانك تخمهاى جهان را از بهشت آورده‌اند تا تو اين تخمهاى روزه و طاعات را كجا مىكارى و در هواى سموم غيبت مىكارى و يا در بادرو خوشى تسبيح مىكارى و يا در زمين شورهء دل پركين مىكارى و يا در سينهء خوش بىغش مىكارى تا چگونه مىكارى چنانك بكارى همچنان بر بردارى امّا بسيار تخم باشد كه بار برنيارد ربّ صائم ليس له من صيامه الّا الجوع و العطش و اللّه اعلم .

فصل 62

سبحانك مىگفتم . يعنى پاكى و دورى از عيب تراست از آن عيب كه خلقان پندارند [ و اجزاى من پندارند و هر جزوى كه از اجزاى جهان پندارند « 1 » ] كه تو قادر نيستى و عالم نيستى و متصرف ايشان نيستى و آنك مىگويند كه اين اجزا بيننده « 2 » تو نيست كه تو چگونه آن اجزا را هست مىكنى و پست مىكنى و بلند مىكنى نمىبينند و آنك مىگويند كه تو اجزاى نور چشم مىآفرينى و او ترا نمىبيند و تو اجزاى عقل و هوش و دريافت هست مىكنى و او ترا نمىبيند . نى نى سبحانك آنست كه پاكى و دورى از عيب اين‌چنين سخن كه مىگويند كه هر جزو ترا نمىبيند و كسى ترا چگونه شناسد تا نبيند و بىديدن شناختن تو محال باشد آنها كه منكر ديد تواند ترا نشناخته‌اند خود كسى را ميل به خدمت چگونه باشد تا پيشنهاد آن‌كس ديد تو نباشد « 3 » معيّت
وَ هُوَ مَعَكُمْ
« 4 » آنست ، اى اجزا تا ديد نباشد معيّت محال باشد پس مگر كفر ناديدن تست و اسلام ديدن تست . اكنون چون سبحانك گويم و در گلستان بىمثل نگرم درخور آن گلستان پاكى ثابت كنم اللّه را و اگر روى شكرستان بىمثل بينم پاكى مر اللّه را درخور آن ثابت كنم حاصل از تعجيب آن حالت اين عجب مىخيزد . اكنون ادراك اجزاى من مر اين انواع را هم موجب تسبيح باشد باز سبحانك گفتم يعنى اى اللّه عجايبى تو و همه
هامش
( 1 ) - از ( د ) اضافه شد و در اصل نيست . ( 2 ) - اصل : بنده . ( 3 ) - اصل : باشد . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 57 ، آيهء 4 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 91 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر