و اللّه داند كه كجاست و آن زمرهء « 1 » اجزا را او پراكنده كرده است نداند كه كجاست هر اجزايى را در رحمها مستودع او نهاده است بدست دايگان نداند كه كجاست ، شاهين بك آنجا بود ديدم كه مىخنديد گفتم سر از دهان اژدهاى جهان بيرون نياوردهء چرا مىخنديدى « 2 » آسمان و زمين چون دهانى را ماند از آن اين اژدهاى جهان و دندانهاى زيرينش ستارگانند و دندانهاى زيرينش كوههااند و خلقان چون كرمكان دندانند باز اين دهن دهنهء شير را ماند اگر پرخنده مىنمايد و لكن پرآفتست كاروانى كه در زير عقبهء مىرود و يا در زير جرى مىرود و بيم است كه پارهء بسكلد و بر سر كاروان فروآيد آنجا چه جاى خنده باشد و چه جاى قرار باشد ايشان را همچنان تو در زير جر مجرّه آسمان مىروى ناگاه باشد كه درزى كند و بسر شما فرود آيد چه خنده است هرگاه كه بسراى سلامتى برسى كه دارالسّلام است آنگاه هرچند مىخواهى مىخند
فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ
« 4 » چه خيرهرويى مىفروشى كدام روى بر خيرهرويى سلامت ماند تا تو بخيره رويى كار بسر برى و كدام ديدهء شوخ و شنگ برقرار ماند تا تو شوخچشمى مىفروشى آن خرك را اگر جامه و يا بارش فروگيرند او بغلطيدن رود و دست و پاى بيندازد و جفته درانداختن گيرد امّا از خداوند « 3 » نجهد اكنون املى است آدمى را تا در مرگ و آن يك ساعت بيش نيست كه الدّنيا ساعة يعنى در مقابلهء ملك آخرت و بقاى آخرت دنيا كم از ساعت است و لكن تقدير آن ندانى به ساعت تقدير بيش نيست .
سؤال كرد كه كفر يك ساعته را عقوبت ابد چه حكمت بود گفتم عالمى آفريدهاند از بهشت و دوزخ و هر چيزى سبب آن ساختهاند بسبب هواى هر كسى عالمى زير و زبر نكند زهر را چون خاصيت اين آفريدهاند چون بخورى بىجان شوى چون طبيب و غير طبيب و دوستان با تو گفتند خاصيت آن را چون بخورى آن را ندانى كه بىجان شوى و تا قيامت اجزاى تو متفرّق باشد و آن ابطال كردن خود را مضاف به تو دارد
هامش
( 1 ) - د : رمه .
( 2 ) - د : مىخندى .
( 4 ) قرآن كريم ، سورهء 83 ، آيهء 34 .
( 3 ) - د : خداونده .