تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
آيد تنش در گداز آيد و هرك را كالبد و غفلت زياده آيد عقلش و روحش در كاهش آيد و از بهيمهء غافل بدتر شود چو عقل و روح را بگداخته است لاجرم چون بهايم تراب شود و چون كافر بسوى عقاب شود پس تمنى برد در حال بهايم كه يا ليتنى كنت ترابا باش تا اين جهان قلب شود و عالم جان عين شود و عالم مشاهده غيب و غايب شود و اعمال روح و عقل را صور دهند و معقول را محسوس گردانند تا آن جمالها ببينى و آن كمالها ببينى چو از آب گنده چنين صور نغز مىآفريند از باد پاك تسبيح چگونه صاحب جمال نيافرينند اصل اين‌ها چو گنده بود لاجرم پرخون و رگ و پى آمد و اصل آن چو پاك باشد صورتش آكنده به مشك و كافور باشد و اللّه اعلم .

فصل 52

هر شب متحيّر مىمانم كه چه راه بيرون آورم گفتم خود قرآن راهيست كه كوفتهء انبياست عليهم السّلام بيا تا هم در شرح آن باشيم اتّقوا من سمة اللّه يعنى به آرايشهاى روان در بهشت راه نيابيد چون مؤمنيد شما راى داغ كنند تا سره شويد پس به طاعت مشغول باشيد يا كفّارات جنايات خود كنيد تا داغ بلاها راى بشما نفرستند و بدست عقوبت آن جهان گرفتار نشويد هر رنج بىنهايت كه مؤمن مىبيند آن رنج آنست كه داغش مىكنند ، از آن فرزند عزيز راى در زمستان برهنه مىكنند و مىشويند تا گنده نماند هرچند كه از سرما مىلرزد امّا آن بچهء بيگانه را رها كنند تا همچنانك كرمك مىباشد دران گندگى كفر . يكى گفت دل حاضر نمىشود چه كنم گفتم حاضر كن تا بشود تو هزار من بار راى چون بخواهى از دشت به خانه مىتوانى آوردن بتدريج نه به يك‌دم همچنان اگر دل ضعيف راى بخواهى هم بتوانى بجا آوردن و حاضر كردن هرچه ترا آلت كردن آن بداديم « 1 » و اختيار آن داديم كردن آن را بر تو افكنديم اگر كردن آن را نمىتوانستى آلت دادن ترا چه فايده بودى آخر آبى كه در سنگ است چو مىخواهى مىتوانى آب را از سنگ آوردن و چشمه روان كردن چون آلت آوردن آب چشمه به تو داديم هم آوردن
هامش
( 1 ) - اصل : نداديم .