تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
عقل و تمييز و دانش و بينايى و شنوايى تست كه به از فرزندان تست و عزيزتر است به نزد تو از بچگان تو اين گوهرهاى تو زياده از آن بار گرددى بر تو كه بران مرد مانده شده آن بار ، اگر بفضل خود اين خواب را نيارد بر تو ، اكنون چو اين مرغان تو درين عالم مرده و پژمرده و بىقوّت مىشود بازشان مىخوانند و در پرده غيب پرورش مىدهند و با قوّت مىكنند و باز بر تو مىآرند امّا پردهء سياهى در پيش تو فروآويخته‌اند تا غيب را نبينى و چگونگى آن را ندانى آرى چشمهء حيوان درون تاريكى بود يعنى تا بدانى كه آن عالم چه عالم خوشست و چه عالم حياتست آخر اگر لحدت تاريك شود ازين تاريكتر نباشد پس چه مىترسى اكنون چو اين مرغان را خور راحت كسى ديگر مىدهد ندانى كه مرغان بفرمان وى باشند نه بفرمان تو باشند پس تو هم او را باش تا ترا دران عالم خواب راحت هم او بدهد آخر اين جهان همچون سرايى و كوشكى است كه اللّه برآورده است و معانى در وى چون اشخاص با حيات و باخبراند كه درين سرا و درين كوشكشان روان كرده است چنانك غلامان در كوشكها و سپس رواقها مىنشينند و مىخيزند و جواهر همچون ديوار سرايهاست كه معانى در وى مىرود همچنانك اللّه از خاك صد هزار نبات گوناگون مىروياند كه يكى به يكى نماند و از هر تنى گوناگون خلقان مىروياند يك ساعت مخلص مىروياند و يك ساعت منافق مىروياند و يك ساعت جبرى مىروياند و يك ساعت قدرى مىروياند تا اين حال عدم چندگونه است كه اللّه در هر رگش چه نبات مىروياند اى اللّه ما را از رگ انبيا رويان و از رگ اوليا رويان كه همه روح و راحت است اى اللّه ما بآرزوانه و خوف آن جهانى پناه گيريم تا ملك ابد فوت نشود از ما و به عقوبت گرفتار نگرديم و اللّه اعلم .

فصل 52

با خود قرار مىدادم كه هرچه از جمادات و عرضيّات و ناميات به چشم و گوش و عقل من درآيد خود را به مملكت ايشان اندازم كه ملك ايشان عرصهء گشاده‌ترى دارد و احوال خوش‌ترى دارد از حيوانات نظرم به پوست آهو برافتاد مويهاى او را چون سبزهء خوش‌رنگ ديدم كه بدان خوشى رويانيده بود تا اللّه او را در كدام صحراها مىرويانيد گفتم حال اين ناميات بدين خوشى است باز نظر مىكردم در تاروپود پيراهن