آن را به تو باز گذاشتيم همچنان اگرچه دلت در سنگ رفته است هم توانى باز آوردن و حاضر كردن امّا در آب باران چون ترا اختيار ندادهايم آن را ما بىتو آريم اكنون آنها كه ابلهاناند عزم عزايم مىكنند و فسون حيل حاصل مىكنند تا مارى بگيرند و در سلّه [ و ] صندوق گرفتار كنند آلت و اختيار راى به اينها صرف مىكنند و فسون بر مار مىدمند و مار فسون بريشان مىدمد ، اگر گويند به چه سبب مار راى به سلّه مىكنى گويد بدان سبب كه در جهان ابلهان بسيارند چون اين مار راى گرفتم بگرد من درآيند بسان هنگامه و خدمت من كنند و عاقبت آن مارگير راى مار بكشد چون بوقت جان كندن و فراق رسد درد آن زهر او راى بيند ، انبيا و اوليا جام زهر راى نوش كردهاند از كرامت و معجزه كه داشتند ايشان راى زيان نكرده است و اين مار مالست كه اهل دنيا در تحصيل آن مىكوشند و اين مار مال اينقدر مزه كه آورده است از بهشت آورده است و زهرها را از عصيان و تباهى آورده است همچنانك مار رنگها و نقشهاى مختلف دارد مال نيز همچنان دارد اكنون اين جهان كسى راى خوش آيد كه در آن جهان او راى اشتباهى و انكارى باشد آخر آن جهان چگونه خوش نباشد كه آنجا در تو همه فعل راى اللّه كند و خاك و هواى ترا و ذرّههاى ترا بهخودىخود او كند و اجزاى تو خوش تكيه كرده باشد بر فعل اللّه بتن آسايى « 1 » و اللّه اعلم .
فصل 53
گفتم اى اللّه چنانك نظر مرا بدين اسباب جهان گشاده كردى تا چست شدم در نگاه داشتن احوال خود همچنان نظرم راى گشاده باسباب آخرت كن تا احتراز كنم ازين جهان همچنانك در حسن صور خوبان اين جهانى چشم دادى تا اينها را مىبينم همچنان چشم دلم راى بجمال خوبان آن جهانى گشاده كن تا منجذب شوم به خدمتت چشمهاى علم هر دو جهانى راى از عرصههاى عدم تو گشاده مىكنى اى اللّه انبيا راى بر سر كدام چشمهسار در عرصهء عدم فروآوردهء يا رب مرا از آن چشمه آب بده گفتم ثنا بايد گفتن اللّه راى تا مرا اين عطا به ارزانى دارد فاتحه راى آغاز كردم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 2 »
هامش
( 1 ) - ظ : بتن آسانى .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 1 آيهء 1 و سائر آيات هم به ترتيب از همان سوره است .