گفتم اى اللّه و اى پروردگار تربيت هر دو جهانى را تو توانى كردن تربيت چه باشد كه علم آن جهانى را به من تو كرامت كن
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اى رحمن شير مهربانى اين جهان را تو گشاده كردهء تا دل نمىدهد كه از سر اين شير مهر برخيزند اى رحيم همچنان شير مهربانى آن جهانى را در سينهام تو روان كن تا عاشق آن جاى باشم
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ
اى مالك يوم الدّين آرزويم هماره عبادت تست و ايّاك نستعين استعانت از تو مىطلبم كه بگشايى در نظرم را بروح آن جهانى و به تو تا عاشق ضرورى باشم نه عاشق بتكلّف
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
راه چشمه نما از چشمهسارهايى كه در عدم است كه راست بملك آن جهانى مىرساند
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ
آن چشمهسار دانش كه انبيا عليهم السلام در آن چشمه رفتهاند و از آن نوشيدهاند مرا نيز هم از آن چشمه كرامت كن امّا هركسى در آن چشمه راه ندارد چنانك آن غلام را خواجهاش مىگفت كه بيرون آى از مسجد غلام گفت مرا رها نمىكنند . تا بيرون آيم خواجهاش گفت كه كه رها نمىكند تا بيرون آيى گفت آنكس كه ترا رها نمىكند تا به عبادت به مسجد اندر آيى و اين اشكال بر همه مذهبهاى مختلف بيايد چنانك مرا كسى بازمىدارد كه بمذهب تو اندر آيم « 1 » [ همان كس ترا بازداشته است كه بمذهب من اندر آيى « 2 » ] پس شما صواب را نمىدانيد چو شما خود را آكندهايد صواب كجا راه يابد در شما چشم را بخواب آكندهايد و سر را به سوداى فاسد آكندهايد و شكم را بنان آكندهايد و دل را بحرص آكندهايد و تن را به كاهلى آكندهايد ، اى بيچارگان همتان در ژنگار عصيان ماندهايد چنان كه مرغان در دام مانند .
اكنون جهد كنيد تا هريك گره از پاى يكديگر بگشائيد و رهايى يابيد آرى از خاك برآمديت باز در همين خاك مىغلطيد تا هم درين خاك بياراميد اين عزم را نيك تباه كردهايد امّا بنگر اگر تو درين عالم خاك حرام مىخورى در حريم اللّه ، در حريم
هامش
( 1 ) - اصل : اندر آيى .
( 2 ) - در اصل نيست و از ( د ) آورده شد .