تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
اللّه بدزدى مىآيى تا از ملك او رزق بىفرمان او بدزدى آخر ببين اگر كسى را بياويزند و چوبش زنند گويند بدر سرايش بريد و يا بسر چهارسويش بريد آن چند گامى را مهلتش مىدهند امّا هم مىآويزند و هم مىزنندش آخر اللّه را مالك يوم الدين گوييم تا نگويى حالى كه حرام خوردم دهنم تلخ نشد و آتش در شكم نيفتاد و اگر حلال مىخورى چگونه است كه به روزى حلال بفرمان اللّه مىكوشى و هيچ كار بفرمان اللّه نمىكنى چه پندارى كه هرچه مىكنى ضايع مىشود تو مشت گندم كه مىكارى چون سبز شود هيچ بيل بگيرى و آن را زير و زبر بكنى و به خاك بپوشانى و رها كنى تا ناچيز شود نى نكنى . پس اين خاك وجود ترا كه برگ سبز عقل و تميز و روح و دانش داد چگونه بيل اجل بگيرد و زير و رو كند و رها كند تا ضايع شود اين محال باشد قوله تعالى
وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ
الآية « 1 » و اللّه اعلم .

فصل 54

قال النّبىّ عليه السّلام . اسبغ الوضوء تزدد في عمرك و سلّم على اهلك يكثر خير بيتك و استعفف عن السّؤال ما استطعت . قوم را گفتم حال شما همچنين مىنمايد كه هر روزى كه سبزهاى خوش ادراكات شما را و تمييرات شما را بديد مىآرند ملخهاى سوداهاى فاسد بر بيخ آن نشسته است و مىخورد و شما از حرص خوشى اين حيات دنيا به ناوچه درمىآييد و اين بارهاى گران بر خود مىنهيد و نمىخواهيد كه به يكى كنجى درآييد و مجاهده كنيد تا درى بگشايد و روشنيها درآيد تا هم از آن در بدان جهان راه يابيد و برويد از بس‌كه خويشتن از غم و سوداى فاسد چون غمام كرديد آن در گشاده نمىشود و آن راه پديد نمىآيد آخر همه درين چه نظر مىكنيد كه ديگران را سر زيربغل مىگيريم و خود را بر همه آشكارا داريم هيچ در خود نظر نكنيد كه چگونه سياه و تيره و بىمزه‌ايد چنانك ابر فروآيد و به مزد بعض جزاير را كه در وى آب نماند و چنانك هوا نيك سرد و يا نيك گرم باشد و يا آتش
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 42 ، آيهء 32 .