و رعنائى عتّابى و علم دستار كتان كه اللّه اينها را از كدام هوا تافته است و به لطافت كدام لعاب اين ابريشم را استوار داده است و چند تاروپود لطيف طبعها را داده است در يكديگر تا اينچنين بافتها پديد آورده است ، اكنون اى اللّه مرا در ملك اجزاى جمادى دار كه اين ولايت خوشتر است و بسيارتر است و آرميده ترست چو متصرّف در وى يكى بيش نيست و آن توى و بس امّا صورت عالم حيوانى بس ناخوش است كه در وى منازعت نفسانى و اختيار و هوا و شهوت آمده است و پيوسته اين ولايت ولايت خراب مىبود و به غارت و تاراج مبتلا مىبود زيرا كه
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« 1 » اكنون زنهار تا خود را نگاه دارى از ذكر اوصاف بشرى و حيوانى و از سرما و گرما و شهوت و درد و غير وى كه بس عالم گنده است مگر انبيا و اوليا از صفات بشرى نقل كرده بودند و آدمى هرچند زيركتر باشد عيببينتر باشد ، لاجرم بىمزهتر باشد و بارنجتر باشد اى اللّه و اى منزّها و مقدّسا از حيات حيوانى و اختيار حيوانى و ملك و قدرت و ارادت مخلوقى ، از حضرت تو مىطلبم كه ما را از اين اوصاف نگاه دارى و اوصاف حيات اهل بهشت دهى كه ايشان شمّهء دارند از اوصاف تو كه ما آوازهاى ذراير سوختهء پرتوزهء در چغزيدهء بر جوشيده آن صفات حيوانيم چه با رنج جاييست و چه دوزخيست اين صفات حيوانى كه روح چو احوال او مىبيند مىگويد
يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
« 2 » دليل بر آنك عالم جمادى خوشترست آنست كه در خواب چو بعالم جمادى و بىخبرى مىروى راحت مىيابى مگر در آن خواب خيال حيوانى بينى كه منغّص شوى اكنون خود را گويم چون ترا مزه نيست از عالم حيوانى از اللّه بخواه تا اين هستيت را محو كند و ترا از عرصهء عدم و از گور عدم و محشر نيستى اينچنين شخصى را برانگيزاند با آرزوانهء هر دو جهانى و ترسنده از فوات اين هر دو نعمت تا پناه گيرى به هستكنندهات باز به نزد عدم نام اللّه به همه وجوه ممكن است و فرمانبردارى او ظاهرست خاك اللّه را داند و ديو و پرى اللّه را داند و به نزد هر كه نام اللّه را ببرى حرمت مىدارد نام اللّه را يعنى ايمان دارند باللّه آمنوا عبارت از نظر و تصديق و محبّت است
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 33 ، آيهء 71 .
( 2 ) سورهء 78 ، آيهء 40 .