تا اگر كارى بود درمانِ كار * كار باشد با تو در پايانِ كار
ور نباشد كار درمانِ كسى * با تو بيكارى بود آنجا بسى
ترك كن كارى كه آن كردى نخست * كردن و نا كردن ، اين باشد درست
چون شناسى كار ؟ چون نتوان شناخت * بو كه بتوانى شناخت و كار ساخت
بى نيازى بين و استغنا نگر * خواه مطرب باش خواهى نوحهگر
برقِ استغنا چنان اينجا فروخت * كز تفِ او صد جهان اينجا بسوخت
صد جهان ، اينجا ، فرو ريزد به خاك * گر جهان نبود ، درين وادى چه باك ؟
الحكاية و التمثيل
ديده باشى كان حكيمِ بىخرد * تختهء خاك آوَرَد در پيشِ خود
پس كند آن تخته پر نقش و نگار * ثابت و سيّاره آرد آشكار
هم فلك آرد پديد و هم زمين * گه بر آن حكمى كند گاهى برين
هم نجوم و هم بروج آرد پديد * هم افول و هم عروج آرد پديد
هم نحوست هم سعادت بر كشد * خانهء موت و ولادت بر كشد