تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
خاك بر وى گشته بود و روزگار * با دو دم آورده بودش كار و بار
آن نكو سيرت محمّد نام بود * تا بدان عالم ازو يك گام بود
چون پدر ديدش چنان ، گفت « اى پسر * اى چراغِ چشم واى جانِ پدر
اى محمّد با پدر لطفى بكن * يك سخن گو . » گفت « آخر كو سخن ؟
كو محمّد ؟ كو پسر ؟ كو هيچ كس ؟ » * اين بگفت و جان بداد . اين بود و بس .
در نگراى سالكِ صاحبْ نظر * تا محمّد كو و آدم ، در نگر
آدم آخر كو و ذرّيّات كو * نامِ جزويّات و كلّيّات كو ؟
كو زمين كو كوه و دريا كو فلك * كو پرى ، كو ديو و مردم ، كو ملك ؟
كو كنون آن صد هزاران تن ز خاك * كو كنون آن صد هزاران جانِ پاك ؟
كو به وقتِ جان به دادن پيچ پيچ * كو كسى كو جان و تن كو هيچ هيچ
هر دو عالم را و صد چندان كه هست * گر بسايى و ببيزى آن كه هست
چون سراىِ پيچ پيچ آيد تو را * با سرِ غربال هيچ آيد تو را .

الحكاية و التمثيل