تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
گاه رندم ، گاه زاهد ، گاه مست * گاه هست و نيست و گاهى نيست و هست
گاه نفسم در خرابات افكند * گاه جانم در مناجات افكند
[ گه برد ، تا بنگرم ، ديو از رهم * گه فرشته با ره آرد ناگهم ]
من ميانِ هر دو حيران مانده * چون كنم در چاه و زندان مانده ؟
گفت بارى اين بود در هر كسى * زان كه مردِ يك صفت ، نبود بسى
گر همه كس پاك بودى از نخست * انبيا را كى شدى بعثت درست
چون بود در طاعتت دلبستگى * با صلاح آيى به صد آهستگى
تا كه نكْنَد كرَه عمرى سر كشى * تن فرو ندهد به آرام و خوشى
اى تنورستانِ غفلت جاىِ تو * گِرده‌اى مطلوب سر تا پاىِ تو
اشكِ چون شنگرف اسرارِ دل است * سير خوردن چيست ؟ زنگارِ دل است
چون تو دايم نَفْسِ سگ را پرورى * كم نه آيد از مخنّث گوهرى .