هست رحمت آفتابى تافته * جملهء ذرّات را دريافته
رحمتِ او بين كه با پيغمبرى * در عتاب آمد براىِ كافرى .
الحكاية و التمثيل
حق تعالى گفت قارون زار زار * خواند اى موسى تو را هفتاد بار
تو ندادى هيچ باز او را جواب * گر به زارى يك رهم كردى خطاب ،
شاخِ شرك از جانِ او بركندمى * خلعتِ دين در سرش افكندمى
كردى اى موسى به صد دردش هلاك * خاكسارش سر فرو دادى به خاك
گر تو او را آفريده بوديى * در عذابش آرميده بوديى ؟
آن كه بر بىرحمتان رحمت كند * اهلِ رحمت را ولى نعمت كند
هست درياهاىِ فضلش بىدريغ * در برِ آن جُرمها يك اشكِ ميغ
هر كه را باشد چنان بخشايشى * كى تغيّر آرد از آلايشى ؟
هر كه او عيبِ گنه كاران كند * خويش را از خيلِ جبّاران كند .