تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
كام و ناكام اين زمان در كام خود درهم شكن * تا بكام خويش فردا كامرانى باشدت
روز كى چندى چو مردان صبر كن در رنج و غم * تا كه بعد از رنج گنج شايگانى باشدت
روى خود را زعفرانى كن به بيدارى شب * تا به روز حشر روى ارغوانى باشدت
گر به ترك عالم فانى بگويى مردوار * عالم باقى و ذوق جاودانى باشدت
صبحدم درهاى دولت‌خانه‌ها بگشاده‌اند * عرضه كن گر آن زمان راز نهانى باشدت
تا كى از بىحاصلى اى پير مرد بچه طبع * در هواى نفس مستى و گرانى باشدت
از تن تو كى شود اين نفس سگ سيرت برون * تا به صورت خانهء تن استخوانى باشدت
كر توانى كشت اين سگ را به شمشير ادب * زان پس ار تو دولتى جويى نشانى باشدت
گر بميرى در ميان زندگى عطّاروار * چون درآيد مرگ عين زندگانى باشدت

20

زهى ماه در مهر سرو بلندت * شكر در گدازش « 1 » ز تشوير قندت
جهان فتنه بگرفت و پرمشك شد هم * چو بگذشت بادى بمشكين كمندت
« 2 »
هامش
( 1 ) - فر : گدازد ( 2 ) - مج و سل و فر : اين بيت را ندارد